مرتضی عامری قدم یک سئوال 61 الی 68

برگرفته از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی

مرتضی عامری+ مجتبی دشتی

61. آیا قبول دارم که من هیولایی هستم که تمام دنیا را توسط اعتیادم مسموم کرده‌ام؟ یا فکر می‌کنم که اعتیادم هیچ پیامد و تاثیری در جامعه‌ي اطراف من نداشته است؟ یا چیزی بین این دو؟

بله ـ بیماری اعتیاد خود یک هیولاست، تاثیرات اعتیاد نه تنها خود، بلكه دیگران و اطرافیانم را هم به ورطه نیستی کشانده و در طول دوران مصرف همواره این هیولای درونی را انکار می‌کردم و هیچ اصول انسانی را رعایت نمی‌کردم. من تبدیل به هیولایی شده بودم که هر روز با وسعت بیماری اعتیادم در حال رشد بود و هر چه او در من رشد می‌کرد، رفتار من مخرب‌تر و زیان‌بارتر می‌شد که اول خودم و خانواده‌ام و در مرحله‌ي بعد جامعه‌ای را که در آن ساکن بودم را مسموم و آلوده کرده بود. نشانه‌های بارز این نکته (فروش مواد مخدر، سرقت، خیانت، عدم صداقت، در نظر نگرفتن عواطف خانواده و انسان‌ها و ...) می‌باشد که به واسطه‌ي این ضعف‌ها و پیامدها تبدیل به هیولایی شده بودم که هیچ تاثیر مثبتی در جامعه نداشتم ولي امروز با پذیرش خود به اصل فروتنی دست يافتم و توانستم این هیولا را از فعالیت بازدارم.

62. آیا احساس اهمیت نسبی در حلقه‌ي دوستان و خانواده می‌کنم؟ در کل جامعه چطور؟ آن احساس چیست؟

بله ـ امروز پس از گذشت سال‌ها دافعه بین انسان‌ها، به کمک خداوند و اصولي فراگرفته‌ام تبدیل به انسانی شده‌ام دارای جاذبه و اهمیت نسبی و همگی نتيجه‌ي پیروی از اصولی است که آموخته‌ام. امروز احساسات خوبی در من بوجود آمده، مانند: از خودم فرار نمي‌كنم احساس می‌کنم که جزيی از کل هستم، احساس مسوولیت‌پذیری می‌کنم و در خانواده پذیرفته شده‌ام. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

امروز از یک سری اصول انسانی پیروی می‌کنم که اگر به آنها خوب عمل کنم مانند نگینی خواهم درخشیده و از احساس انزوا و تاریکی و بی‌ارزشی رها خواهم شد. امروز برای دفع غرور و تاییدطلبی از خداوند تشکر کرده و اگر رفتار امروزم باعث شده تا مورد تقدیر و تشکر واقع شوم به خود غرّه نمی‌شوم و همه‌ي این تعاریف را از خالق خود می‌دانم و در پس این همه دیدگاه احساس نوعی تواضع، فروتنی و غرور موجه روحانی مي‌كنم.

مرتضی عامری+ مجتبی دشتی

https://s6.uupload.ir/files/1704879098200_cyc.png

63. در رابطه با کارکرد قدم یک چگونه اصل فروتنی را تمرین می‌کنم؟

بپذیرم و به این نکته رسیده باشم من مثل تمام انسانها هستم، نه بالاتر نه پایین‌تر بايد از مثبت‌ها استفاده کنم و از منفی‌ها بپرهیزم. اصول را در تمام مراحل زندگی رعایت کنم، دعا کنم، خدمت صادقانه نمایم، ظاهرسازی نکنم، ماسک نزنم، تسلیم اصول برنامه باشم و سعی در انجام آن نمایم و همیشه به‌دنبال سرچشمه‌ي عشق الهی باشم.

64. آیا با این واقعیت که من یک معتاد هستم آشتی نموده‌ام؟

این برای من از لحظه‌ای که وارد انجمن شدم اتفاق افتاد. امروز واقعیت بیماری‌ام را پذیرفته‌ام و اقرار می‌کنم که یک معتادم و چون و چرا هم ندارد و این پذیرش درونی در بسیاری از مواقع مرا از جنگ و کشمکش دور می‌نماید. امروز برای بقای بهبودی خود، به این اصول احترام می‌گذارم چون افکارم در بسیاری از مواقع تحت تاثیر بیماری اعتیادم می‌باشد.

چون نتوانستم بیماری‌ام را تغییر دهم آن را پذیرفتم و از طریق اصول این قدم‌ها می‌توانم با واقعیت خود آشتی نمایم.

65. آیا با کارهایی که باید انجام دهم تا پاک بمانم آشتی نموده‌ام؟

لازمه‌ي پاکی، پذیرش بیماری و رهایی از نقايص و دوری از اعمال و رفتار گذشته است. از ابتدا تا امروز کارهایی را انجام داده‌ام که گاهی اوقات برخلاف میل باطنی‌ام بوده ولی چون به اصول برنامه و رهنمودهای راهنمایم اعتماد کامل داشتم هر کاری را که برای تداوم پاکی و بهبودی‌ام پیشنهاد شد پذیرفتم و در زندگی اجرا نمودم، چند مورد بیشتر با این اصول قهر نکرده‌ام و آن لحظاتی بود که ضعف‌های اخلاقی روی دوش من سوار بود و بیماری مرا احاطه کرده بود، امروز سعی‌ام براین است که همواره رهجو باشم تا آموزش‌پذیر باشم، باید درک کنم که قدم‌ها جزيی از زندگی من است و برای تمرین آنها نیاز به تلاش دارم.

66. چرا برای بهبودی لازم است تا بیماری‌ام را بپذیرم؟

بیماری یک مساله است و بهبودی راه‌حل آن. برای پاسخ بهتر باید زوایای بهتر بیماری را شناخت. برای بهبودی، پذیرش لازم است. اگر نپذیریم آن را انکار خواهیم کرد، انکار موجب می‌شود که به بیماری اشراف نداشته باشم و چیزی از بهبودی متوجه نشوم، با پذیرش بیماری قدرت بهبودی بیشتر خواهد شد، بدون رعایت اصول بهبودی حاصل نمی‌گردد. پذیرفتن بیماری موجب می‌شود درهای بهبودی به رویم باز شود تا بهبودی مانند جاده‌ای سرسبز جلوه کند تا از برهوت درون خارج گردم.

مرتضی عامری

https://s6.uupload.ir/files/img_20231013_224106_385_a26t.jpg

67. چگونه می‌دانم که حالا وقت آن است که به پیش روم؟

بعد از آشنایی با اصول قدم یک و بعد از اینکه فهمیدم عاجز و ناتوانم این حس درونم شعله‌ور می‌شود که من به واسطه‌ي مصرف مواد تمام نیروهای محرک و مثبت درونم را خنثی کرده بودم و نیاز است برای سامان بخشیدن و آبادانی این شهر خراب، حرکتی از خود نشان دهم. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

برای درک و فهم قدم اول وقت لازم را بگذارم، بدانم که این اصول دوازده قدمی است و برای پیشبرد آن لازم است قدم‌های بعدی را در زندگی به اجرا گذارم، و به این درک برسم که چون بیماری مرموز و لاعلاجی دارم حتماً باید این اصول را در زندگی به کار بندم، دست از انکار بردارم، با صداقت از خود بپرسم آیا من از دستاویزهایم دست برداشته‌ام، آیا آنها را لغو کرده‌ام، آیا در پی رعایت قدم یک هستم و آیا روش جدید برای زندگی پیدا کرده‌ام و باید توسط درخواست کمک از خداوند بیماری‌ام را متوقف کنم و برای شناخت او وارد قدم دوم ‌شوم.

68. درک من از قدم یک چیست؟

امروز با کارکرد قدم یک و به عمل گذاردن آن در زندگی، می‌توانم از بیماری‌ام فاصله بگیرم و به سمت جلو حرکت کنم. امروز با درک قدم یک، پرحرفي نمی‌کنم بلكه عملکرد نشان خواهم داد. با انجام قدم یک به این باور می‌رسم که من یک بیماری دارم به نام اعتیاد که کنترل زندگی مرا به دست خود می‌گیرد. همواره ابعاد مختلفی دارد و از راه‌های مختلف وارد می‌شود (جسم، روح و روان، احساس) و همیشه در پی فرصتی می‌گردد که بر من غالب شود. با تمرین اصول قدم یک، برروی خود کار خواهم کرد. باید تسلیم باشم و در پی مرتفع کردن کمبودهایم مثل (باور، ایمان، امید) باشم. با قدم دوم پیش بروم و باورهای سالم پیدا کنم. من به تنهایی در مقابل خیلی چیزها ناتوانم.

آن قدر به ستوه آمده بودم که جایی برای انکار بیماری خود باقی نگذاشته بودم، آیا توانستم درک خوبی از این قدم و بیماری‌ام داشته باشم، آیا فهمیدم که بیماری مرموز، درمان‌ناپذير و پیش‌رونده داشته‌ام، امروز بهترین نوع سرمایه یعنی کارکرد قدم‌ها در اختیار ماست. از تجربه‌ي گذشته برای پاسخ به سوال ‌هایم استفاده کردم، این سوال‌ها می‌خواهد مرا به سمت کمال پیش ببرد. اگر آن قدر بدبختی نکشید بودم نمی‌توانستم به این روشنی درکی از این قدم داشته باشم. هر چه در این قدم نوشتم تجربه‌ي گذشته‌ي من بود، تجربه گذشته ام توانست برای کارکرد روی این قدم تاثیر زیادی بگذارد با تمرین اصل روحانی صداقت و تجربه‌ي گذشته توانستم قدم یک را درک کنم از دانش گذشته استفاده کردم تا پاسخ قانع‌کننده‌ای برای این سوالات داشته باشم اگر تجربه‌ي گذشته‌ي من وجود نداشت نه درکی از انجمن داشتم نه درکی از پاک بودن و نه درکی از قدم یک.

مرتضی عامری+ مجتبی دشتی

مرتضی عامری قدم یک سئوال 48 الی 60

برگرفته از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی

48. چه چیز مرا متقاعد میسازد که دیگر نمیتوانم با موفقیت مصرف کنم؟

عجزهای گذشته، شناخت بیماری، آگاهی از ضعف‌ها، با مصرف نقص‌ها در من بروز می‌کنند، لذت بردن از پاکی امروز، خدمت و لذت بردن از آن، در مصرف مواد مخدر هیچ‌گونه موفقیتی وجود نداشته و ندارد و نمی‌توانم خود را به چیزی متقاعد سازم که وجود ندارد. درک شرایط زندگی امروز و بدون مصرف مواد، انتهای مصرف مرگ، ناکامی است و در آخر این نکته‌ي مهم که زندگی گذشته‌ي من دلیلی محکم بر این مطلب است که هیچ وقت نتوانستم با موفقیت مصرف کنم حتی با بهترین شرایط

49. آیا پذیرفته‌ام که بعد از مدت‌های طولانی پاکی باز هم کنترلی نخواهم داشت؟

هر چیز که قدرتش از من بیشتر باشد روی آن کنترلی نخواهم داشت. در مقابل هر چیزی که ناتوانم کنترلی ندارم و هر چیزی را که بشود کنترل کرد لذت ندارد. من نمي‌توانم چيزهايي را كه برايم لذت‌بخش است، كنترل كنم.

زمان نمی‌تواند لذت چیزی را از بین ببرد و با یادآوری آن، به‌طور مجدد تداعی می‌شود.

من به اين نتيجه رسيده‌ام كه هيچ‌گاه نمي‌توان مصرف موادمخدر را كنترل كرد. و این ثابت شده است، ولی می‌توانم روی ضعف‌هایم به توانایی برسم و آنها را به تعادل برسانم. می‌توانم برای از بین بردن لذت‌های منفی لذت‌های مثبت را جایگزین کنم. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

امروز به این باور رسیده‌ام که با مصرف دوباره، بیماری عود خواهد کرد و کنترل همه چیز از دستم خارج خواهد شد و، تسلیم نخواهم بود.

مرتضی عامری

https://s6.uupload.ir/files/img-20231030-wa0182_umdk.jpg

50. آیا می‌توانم بهبودی‌ام را بدون تسلیم کامل شروع کنم؟

نقطه‌ي آغاز فرایند بهبودی، تسلیم می‌باشد و تداوم این حرکت در صبر و حوصله نهفته شده است تسلیم به مرور اتفاق می‌افتد و بهبودی روز به روز ارتقا می‌یابد. بهبودی را اگر با تسلیم کامل شروع نکنیم دچار لغزش و عود بیماری خواهیم شد. وقتی می‌توانیم بگوییم تسلیم کامل شده‌ایم که به اصول برنامه وفادار باشیم و به آن‌ها عمل نماییم.

مرتضی عامری نسرین فاضلی اکبری

51. اگر من به‌طور كامل تسلیم شوم زندگی ام چگونه خواهد بود؟

هنگامی که به صورت کامل تسلیم می‌شویم از تمام چون و چراها دست برمی‌داریم. تسلیم کامل یعنی به دنبال بهبودی بودن و تاثیر آن روی زندگی، نجنگیدن، پذیرش و آرامش و صبر خواهد بود. احتمالاً با تسلیم، زندگی کمی سخت‌تر خواهد شد ولی همدردان بهبود یافته معتقدند که با تسلیم شدن به زندگی معنوی و آرامش دست خواهیم یافت به شرطی که به خودمان فرصت بدهيم و به تعهد خود عمل کنيم تا در راه کمال گام برداریم. مشورت کردن تسلیم نیست، انجام آن مشورت یعنی تسلیم.

اگر تسلیم کامل نشویم یعنی برای برگشت دستاویزی گذاشته‌ایم و با این دیدگاه اگر وسوسه‌ای در سر داشته باشیم بدون هیچ دغدغه و نگرانی به وسوسه فکری‌مان بها می‌دهیم و وارد دنیای اعتیاد می‌شویم. اگر تسلیم شویم به سمت رشد و تعالی حرکت می‌کنیم. با تسلیم شدن آموزش‌پذیر و حرف‌شنو و پذیرای کمک دیگران می‌شویم.

52. آیا می‌توانم بدون تسلیم کامل به بهبودی‌ام ادامه دهم؟

(تا تسلیم نشوم هیچ اتفاقی نمی‌افتد)

می‌توان به پاکی از مواد مخدر ادامه داد اما هیچ ضمانتی برای به دست آوردن بهبودی و رسیدن به کمال نیست. بدون پذیرش، صبر و تسلیم نمی‌توان به بهبودی کامل رسید. تسلیم یعنی زندگی معنوی. پس بدون اصول برنامه، بهبودی، میسّر نیست. اگر تسلیم نباشیم اصول زندگی معنوی نهفته در برنامه درمانی را تمرین نخواهيم کرد و رشد‌مان متوقف می‌گردد و در بیماری اعتیاد و افکار معتادوار خواهیم پوسید. تسلیم یعنی پیروزی. امروز من در مقابل اصول اخلاقی تسلیم کامل هستم نه در مقابل بیماری اعتیاد.

53. آیا هر زمان که فکر مصرف و عمل از روی اعتیاد به من دست داده آن را با راهنمایم یا کس دیگر در میان گذاشته‌ام؟.( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

امروز بنا را بر این گذاشته‌ام که قبل از اینکه وسوسه‌ای در درون من کاملاشکل گیرد و یا عملی را از روی اعتیاد و افکار معتاد گونه از خود بروز دهم با راهنما و اگر در دسترس نباشد با دوستان بهبودی در میان گذشته و راهکار مناسب را اخذ نمایم. حتی هنگامی که می‌گویم این مساله زیاد قابل توجه نیست، دقیقاً اصل, روشن‌بینی، صداقت، تمایل، پذیرش و فروتنی را کنار زده‌ام. برای رهایی از وسوسه باید به تمرین اصول قدم یک بپردازم و با اقرار از وسوسه و رفتار از روی اجبار رها گردم.

مرتضی عامری نسرین فاضلی اکبری

https://s6.uupload.ir/files/img-20231103-wa0006_wfrv.jpg

54. آیا من در تماس دايم با واقعیت بیماری‌ام بوده‌ام بدون در نظر گرفتن اینکه چه مدت زمانی است که از اعتیاد فعال رهایی یافته‌ام؟

تماس با بیماری یعنی شناخت جنبه‌های پنهان بیماری، باید مواظب باشیم بیماری ما را هدایت نکند وقتی از تماس هر روزه‌‌ام با بیماری اعتیاد غافل شوم یعنی بیماری در حال فعالیت در من است. باید از این مجال یک روزه برای پاک ماندن خود استفاده کنم و هیچ‌گاه فراموش نکنم که فقط برای امروز اصول را رعایت می‌کنم تا از اعتیاد فعال خود رهایی یابم. واقعیت بیماری، مرموز، پیچیده و درمان‌پذير است كه هر چه از بهبودی‌ام می‌گذرد، پیشرفت می‌کند. عدم توجه به واقعیت بیماری خود شاخه‌ای از بیماری اعتیاد می‌باشد، اکنون بزرگترین سلاح آن را که مصرف مواد بود، متوقف کرده‌ام و هراز چند گاهی که از اصول بازمی‌مانم اعتیاد من فعال خواهد شد.

55. اکنون که مجبور نیستم روی اعتیادم سرپوش بگذارم آیا توجه کرده‌ام که دیگر نیازی ندارم مثل گذشته دروغ بگویم؟ آیا به خاطر این رهایی و آزادی سپاسگزار هستم؟ با چه روش‌هایی در بهبودی‌ام شروع به داشتن صداقت کرده‌ام؟

بله ـ لحظه‌ای که مواد مصرف نمی‌کنیم نیازی نداریم روی خبری سرپوش بگذاریم و دروغ بگوییم. در گذشته از حربه‌ي دروغ برای پیش بردن اهداف اعتیادی‌ام استفاده می‌کردم و چون صداقت، اعتماد، اعتبار و شخصیت خود را از دست داده بودم دنبال شخصیتی تازه بودم که آن را با دروغ برای خودم دست و پا می‌کردم ـ امروز خداوند را به خاطر رهایی از اعتیاد شاکر هستم و لحظه‌های تلخ گذشته را با زندگی پرانرژی و پرنشاط امروز مقایسه و بررسی، می‌کنم و همین بررسی حاکی از رضایت و سپاسگزاری از خداوند است ـ روشن‌بینی و صداقت زمانی آغاز می‌شود که بدانم تمام پنهان‌کاری‌های گذشته، مرا به بن‌بست و بحران‌ها کشاند و همه دروغ‌هایی که در گذشته و امروز به‌کار می‌برم برایم مشکل‌ساز بود شاید بعضی مواقع کاری را با دروغ پیش می‌بردم و یا از مشکلی می‌گریختم ولی بعد در چاله‌ای بزرگ‌تر می‌افتادم ـ درک من از صداقت بدین صورت است که تو همان‌طور که هستی خوبی، خود را بپذیر با تمام خوبی‌ها و بدی‌ها، اما نیاز به تغییر داری. وقتی صداقت پیدا می‌کنم شانس بیشتری برای رسیدن به آرامش خواهم داشت.

56. چه چیزی در بهبودی‌ام شنیده‌ام که برای باورکردنش مشکل داشته‌ام؟ آیا از راهنمایم یا کسی که آن حرف را به من زده خواسته‌ام که این مساله را برایم توضیح دهد؟

اوایل ورود به انجمن به دلیل شدت بیماری و بسته بودن دریچه‌ي ذهن، هرچه را می‌شنیدم باورکردنش برایم سخت بود؛ مثلاً خدمت کن حالت بهتر خواهد شد، پیدا کردن خود در گرو گم شدن در دیگران است، ببخش تا بخشیده شوی، تسلیم شو تا پیروز شوی، بدون مصرف مواد هم می‌توان نشئه شد، آسایش، آرامش نمی‌آورد، درد باعث رشد خواهد شد و خیلی چیزهای دیگر. برای چیزی که باورکردنش برایم سخت است باید مشورت کنم: زیرا فکرم بسته است و درک و راهکار مناسبی برای شنیده‌ها ندارد با مشورت کردن و توضیح خواستن، دریچه‌ي افکارم بازمی‌شود و برايم آسان خواهد شد مسايل را باور كنم، پس به آساني اجازه‌ي ورود مسايل و راه‌حل‌هاي تازه‌اي به خود خواهم داد. که شاید تا به حال از آن خبر نداشتم. رد نكردن آنچه را كه در موردش آگاهي نداريم، تمريني براي روشن‌بيني است.

57. به چه شکلی روشن‌بینی را تمرین می‌کنم؟

اینکه دید تونلی خود را کنار بگذاریم و واقعیت‌ها را در نظر بگیریم، در مورد دیگران قضاوت نکنیم، چیزی را که درون ما است، انکار نکنیم (بیماری)، فکر خود را بهترین فکر ندانیم، منافع جمع‌را در نظر بگیریم، خسارت وارد نکنیم، کارهای خوبي را که می‌بینیم در گوشه‌ای از ذهن خود بسپاریم، در هنگام بروز بیماری هیچ‌گونه عکس‌العملی از خود نشان ندهیم، خوب گوش کنیم، دست از منیّت برداریم، برای فهمیدن این که جزيی از کل هستیم دعا کنیم، پافشاری روی چیزی که می‌دانیم نکنیم (تعصب نشان ندهیم)، در مورد تمام چیزهایی که ذهن‌مان را مشغول می‌کند سوال کنیم، با سوال کردن و مشورت دریچه‌ي افکارمان باز می‌شود و به خود خواهیم گفت شاید این یک راه‌حل جدید بوده که من از آن خبر نداشتم و در کل کنار گذاشتن تصورّات باطل یعنی روشن‌بینی.

مرتضی عامری نسرین فاضلی اکبری

58. آیا تمایل به رهنمودهای راهنمایم دارم؟

بله ـ چون راهنما گرفتن و راهنما شدن یکی از اصول می‌باشد، آنچه را که راهنما به‌عنوان رهنمود به من ارايه می‌دهد تجربه‌ي شخصی او می‌باشد. اگر اعتماد دارم و من هم طالب آن باشم، حتماً از آن استفاده خواهم نمود، پیش از این نیز راهکارهای او را هر چند که برخلاف میلم بود انجام دادم و نتیجه‌ي مثبت گرفتم.

59. آیا تمایل به شرکت منظم در جلسات دارم؟

حضور مرتب و منظم در جلسات درمانی ضامن بهبودی من است. اولویت‌بندی و برنامه‌ریزی کردن برای حضور در جلسات بود که زندگی دوباره به من داد و هر بار که حضور پیدا می‌کنم احساس خوبی دارم. احساس می‌کنم قدرت و انرژی خاصی دریافت نموده‌ام، خود را به خداوند نزدیک‌تر می‌بینیم و اين برایم عامل رشد خواهد بود. سعی می‌کنم که مثل تمام رفتارهای معمول شده در زندگی‌ام حضور در جلسات را نيز در زندگی نهادینه کنم.

60. آیا تمایل دارم که بهترین سعی و بیشترین کوشش را برای بهبودی‌ام انجام دهم؟ از چه راه‌هایی؟

تمرین اصول نهفته در کتاب، خدمت صادقانه و دعا ، ارتباط با خداوند و مشورت با راهنما، تلاش در راستای رسيدن به اهداف خود، خانواده و اجتماع، برنامه‌ریزی و اجرای دقیق برنامه‌ها، سعی در رسیدن به تعادل، تصمیم و تسلیم بودن خود را روزانه برای خود بازگو کردن، امروز آماده‌ام که بهترین راه را براي پیشبرد بهبودی‌ام انجام دهم، راه‌های آن برای من تفاوتی ندارد چون به این باور رسیده‌ام که از سمت مواد و بیماری اعتیاد ضربه‌های زیادی خورده‌ام كه اگر حرکت نکنم بیماری عود خواهد کرد.

مرتضی عامری قدم یک سئوال 37 الی 47

برگرفته از کتاب کارگاه بهبودی نوشنه مجتبی دشتی

مرتضی عامری+ مجتبیدشتی

https://s6.uupload.ir/files/img_20231026_135440_220_j4na.jpg

37. آیا علايم هشداردهنده در مورد بیماری خود و فرزندانم را نادیده می‌گیرم و فکر می‌کنم بالاخره یک جوری می‌شود یا همه چیز درست خواهد شد؟ توضیح دهید.

عادت‌هاي خودمحورانه، ترس و باورهای غلط موجب پشت‌گوش ‌انداز‌ی‌های ماست. عدم برنامه‌ریزی و بی‌تفاوتی در مورد بیماری خود و اطرافیانم موجب می‌شود علايم هشداردهنده را نادیده بگیرم.

38. آیا تاکنون وقتی در معرض یک خطر جدی قرار گرفته‌ام نسبت به آن بی‌تفاوت بوده‌ام؟ اتفاق افتاده که به خاطر اعتیادم قادر به حمایت از خود در برابر خطر نباشم؟ توضیح دهید.

من همیشه در برابر خطرهای جدی واكنش‌هاي بدون فکر از خود نشان می‌دادم و روزی رسید که نتوانستم از خود دفاع کنم. به خاطر بحران‌های مادی و اجتماعی توانایی روبرو شدن با کسی را نداشتم. اگر حقّم را می‌خوردند می‌گفتم واگذار می‌کنم به خدا. در اصل چیزی که باعث می‌شد من به این روز بیفتم بی‌تفاوتی‌اي که در راس بیماری ما حکومت می‌کرد بود یا انکار بیماری، انکار آشفتگی زندگی، انکار عجز، خودکم‌بینی، ترس، و معمولاً ارزیابی خود و آگاهی داشتن از ضعف و ناتوانی خودم موجب می‌شد نتوانم از خودم حمایت کنم و اوضاع هم‌چنان بدتر می‌شد.

39. آیا تاکنون به خاطر اعتیادم به کسی صدمه رسانده‌ام؟ توضیح دهید.

بسیار زیاد، چه از طریق نقايص، چه از طریق مصرف مواد مخدر، از نظر گفتار، کردار و رفتار، مالی، عاطفی، احساسی از طریق وسوسه، اجبار و عادت‌هاي خودمحورانه و از لحاظ روحی روانی ـ روانی، مادی و معنوی به دیگران صدمه رسانده‌ام.

40. آیا من کج‌خلقی و یا رفتار خشمگینانه دارم و یا بر اساس احساساتم، عکس‌العمل نشان می‌دهم که باعث خدشه‌دار شدن احترام و ارزش من مي‌شود؟

کج‌خلقی و خشم باعث می‌شود از تعادل خارج شوم و ارزش‌های خود را سریع زیر پا می‌گذارم و بدون توجه به احساسات دیگران رفتاری از خود بروز می‌دهم که هم به خودم و هم به دیگران خسارت می‌زنم. گاهی شرم و عصبانیت وسیله‌ای دفاعی می‌شود و دیواری دور خود می‌کشم. این‌ها زمانی روی می‌دهد که من واقعیت‌هاي زندگی را نمی‌پذیرم یا از ترازنامه‌نویسی غافل شده‌ام و برنامه‌ای برای خود ندارم و از درون و برون تحت تاثیر بروز احساسات خود و دیگران قرار می‌گیرم و کج‌خلق و عصبانی می‌شوم.

41. آیا به خاطر تغییر احساساتم و یا اینکه احساسی را در خود سرکوب کنم مواد مصرف می‌کردم و یا از روی اعتیادم عمل می‌کنم در این‌گونه مواقع سعی می‌کردم چه احساسی را تغییر دهم و یا سرکوب کنم؟ (این سوال خیلی مهم است چون چیزی است که تمام رفتارهای منفی‌مان را تشکیل داده و می‌دهد.)

گاهی اوقات احساسات خود را سرکوب می‌کردم گاهی از روي اجبار تغییرشان می‌دادم مثلاً احساس عشق و محبت را گاهی سرکوب می‌کردم و گاهی نيز از روي اجبار تغییر می‌دادم و از خود به صورت دیگری بروز می‌دادم. مثلاً احساس محبت به مادرم را با احساس توقع عوض می‌کردم، احساس عشق و علاقه به دیگری را با احساس شهوت عوض می‌کردم، و همیشه نیازهای خودم را بر نیاز دیگران ترجیح می‌دادم.

احساس پذیرش را با فرار از واقعیات عوض می‌کردم و خیلی مثال‌های دیگر. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

مجتبی دشتی + مرتضی عامری

42. آیا ابعاد کامل بیماری‌ام را پذیرفته‌ام؟

پذیرش کامل بیماری یعنی تسلیم در مقابل همه اصول انجمن؛ هرگاه از این اصول سرپیچی می‌کنیم یعنی نپذیرفتیم. گاهی در مقابل ابعادی از بیماری که روی آن شناخت داریم، می‌پذیریم، اما آنهایی را که نمی‌شناسیم نمی‌دانیم که چه عکس‌العملی از خود نشان دهیم. گاهی هم می‌شناسیم و می‌بینیم اما با انتخابی فکر کردن و انکار آنها را نمی‌پذیریم ما با مشورت کردن و اجرای دقیق اصول برنامه می‌توانیم تسلیم و پذیرش بیماری را در خود تقویت کنیم و با روشن‌بینی بر عدم آگاهی، انکار، عدم پذیرش خود و دیگران و تصورات باطلمان غلبه نماییم. تمرکز بر روی این نکات برای پذیرش ابعاد کامل بیماری بسیار موثر است.

43. آیا فکر می‌کنم که می‌توانم با افرادی که در زمان مصرف می‌شناختم رفت‌وآمد کنم؟ آیا می‌توانم هنوز به همان مکان‌هایی که می‌رفتم بروم؟ آیا فکر می‌کنم که عاقلانه است اگر مقداری مواد و یا وسایل مصرف آن را در دسترس نگه ‌دارم تا باعث شود که گذشته‌ام یادم نرود یا بهبودی خود را امتحان کنم، اگر آری چرا؟

خیر ـ این بهترین دستاویز برای مصرف مجدد است. این یک اصل مسلم برای بقای بهبودی من است که از رفتن به مکان‌های مصرف، رابطه و رفت‌وآمد با دوستان هم‌مصرفی، لمس یا همراه داشتن مواد وسایل مصرف آن، اجتناب ورزم. زیرا در تماس با موارد ذکر شده دوران مصرف در ذهنم تداعی شده و شاید به صورت وسوسه در درون من کار خود را شروع کند و منتهی به عود بیماری و مصرف مجدد گردد.

44. آیا شرایطی وجود دارد که فکر کنم نمی‌توانم در حالی که پاک هستم با آن روبرو شوم اتفاقی که اگر رخ دهد آن قدر دردناک باشد که من مجبور به مصرف باشم تا بتوانم از آن جان سالم به‌در ببرم؟

خیر ـ امروز با درک جدیدی که پیدا کرده‌ام هر اتفاقی برای من و اطرافیانم رخ دهد را به مصرف مواد مخدر مرتبط نمی‌کنم برای هر مشکلی راه‌حلی وجود دارد. با مشکل‌تراشی مجدد و با مصرف مواد مخدر هیچ مشکلی حل نمی‌شود.

مرتضی عامری+ مجتبی دشتی

45. آیا فکر می‌کنم با مقداری پاکی یا شرایط متفاوت زندگی قادر به کنترل مصرف خواهم بود؟

خیر ـ حتی پس از گذشت چند سال من نمی‌توانم هیچ نوع ماده‌ي مخدری را کنترل کنم. اگر در ذهن دنبال راهی برای کنترل مواد باشم مفهومش این است که هیچ شناختی از بیماری اعتیاد ندارم. لازم است دوباره روی اصول اولیه‌ تمرکز کنم. این نیز یک توهم است که فکر می‌کنم می‌توانم کنترل شده مصرف کنم، با اولین‌بار مصرف این جریان خفته را دوباره و با سرعت بیشتر نسبت به گذشته به حرکت درخواهم آورد.

امروز به جای این‌که فکر کنترل کردن و لذت مواد باشم به ذلت‌ها و آشفتگی‌های آن فکر کنم و به جای اینکه به طول پاکی و یا تفاوتی که بین زندگی زمان مصرف و زندگی فعلی‌ام بیندیشم و مغرور شوم سعی کنم هر چه بیشتر تسلیم اصول برنامه شود و بهانه‌ها و دستاویزهایی که باعث لغزشم و فعال شدن بیماری‌ام می‌شود را از سر راه بردارم. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

https://s6.uupload.ir/files/img-20231030-wa0179_1eu9.jpg

46. ما هنوز به چه دستاویز یا بهانه‌ای چسبیده‌ایم؟

بعضی از دستاویزها را تمرکز و فکر کردن به رفتاری یا خاطره‌ای در گذشته در دست‌مان قرار می‌دهد. شادی‌های زودگذر، رشدهای نسبی گذشته، هیجانات و دوستی‌های گذشته بعضی مواقع در ذهن‌مان خطور می‌کند همین‌ها دستاویزی برای اندیشیدن به مصرف است، بعضی مواقع انکار واقعیت‌ها و یا بی‌تفاوتی دستاویز می‌باشد، بعضی وقت‌ها به خود می‌گوییم ما عضو قدیمی هستیم و نیازی به حضور مرتب در جلسات نداریم و این دستاویزی است برای دوری از جلسات. تجربه نشان داده دوری از جلسات مساوی با عود بیماری است. دستاویزهای دیگری هم مثل: مشارکت و مشورت نکردن با راهنما، نرفتن به جلسه، پشت موفقیت‌های کوچک پنهان شدن، مدعی بودن در خدمت و انجمن، خدمت افراطی، رسوا نکردن بیماری و هویت واقعی‌مان، در ضمن این را نباید فراموش کنیم که هیچ کس ضدلغزش نیست و همیشه و همه‌جا باید اصول را رعایت کرد تا دستاویزی باقی نماند حتی در بهترین شرایط، مصرف مواد پاسخ‌گوی درون پرتلاطم من نیست.

47. آیا از مفهوم تسلیم شدن می‌ترسم از چه چیز آن؟

بله ـ چون دنیای پس از تسلیم شدن برایم ناشناخته است. من از ناشناخته‌ها ترس دارم. تسلیم‌شدن همراه با درد است و من از این درد تغییر و تسلیم شدن هراس دارم. گاهی تسلیم‌‌شدن برای من یعنی باختن. امروز با درک صحیح از تسلیم. معنایش برای، تغییر كرده است. تسلیم یعنی پیروزی بر ناشناخته‌ها. تسلیم نشدن با زیربنای ترس‌های خودمحورانه یعنی دور شدن كامل از اعتماد، ایمان و باوری که تا امروز پیدا کرده‌ام در آن صورت تمام اصول را زیرپا خواهم گذاشت تا به خواست و اراده‌ي خود برسم و معمولاً برای من شکست و ناامیدی همراه دارد.

قبول کردن اقرار دانش و آگاهی پذیرش تسلیم اصول برنامه

مرتضی عامری

مرتضی عامری قدم اول  سئوال 25 الی 36

مجتبی دشتی+ مرتضی عامری

https://s6.uupload.ir/files/img_20231013_224047_980_xbxh.jpg

برگرفته از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی #مجتبی_دشتی

25. اعتیاد من چگونه باعث آزار رساندن به خود و دیگران شده است؟

از روی خودمحوری، غرور، خشم، عصبانیت، خودخواهي تاییدطلبی و لذت‌جویی باعث آزار دیگران شده‌ام با خودمحوری موجب بروز مشکلات در زندگی اطرافیانم شده بودم غرور و خشم و عصبانیت من موجب سوءاستفاده از دیگران شده بود و منیّت و تاییدطلبی باعث شده بود که به شخصیت معتاد خود آفرین می‌گفتم خسارت‌هایی که به خودم زدم موجب فقر اقتصادی، خرابی ظاهر، آشفتگی زندگی‌ام شده بود خودخواهی باعث شده بود با خوردن مشروب و موادمخدر از كنترل خارج ‌شوم و به دیگران آسیب برسانم. کسانی که با من در ارتباط بودند زیان دیدند چون این جریان آن‌قدر قدرتش زیاد بود که همگی را به درون می‌کشید و من قدرت آن را نداشتم که آن را متوقف کنم، تعهدپذیر نبودم و موجب خسارت زدن به خود و اطرافیانم شده بودم مثل فروش مواد، منتقل کردن بیماری خود به خانواده در کل با رفتار، کردار و گفتار موجب خسارت به اطرافیانم شده بودم.

من تکه‌ای از پازل زندگی هستم که اعتیاد مرا از جای خود بیرون آورده بود.

26. مفهوم غیرقابل اداره برای من چیست؟

تمام آن چیزهایی را که در اختیار ماست و اداره‌ي آن به عهده‌ي ماست به واسطه‌ي مصرف مواد و اعتیاد فعال از دست می‌دهیم و زندگی را غیرقابل اداره می‌کنیم. یعنی توانایی کنترل چیزهایی که به ما ربط دارد را به مرور از دست می‌دهیم، نداشتن مدیریت در زندگی، بی‌مسوولیتی، بی‌برنامه گی باعث اداره‌ نشدن زندگي مي‌شود. امروز پی برده‌ایم، نیرویی به اسم وسوسه که از من قوی‌تر است، اداره‌ي زندگی را از دست من خارج می‌کند. ما گاهی در مقابل احساساتمان هم عاجز هستیم و نمی‌توانیم آنها را اداره نماییم. درآن صورت غیرقابل مهار و کنترل می‌شود.

27. آیا تا به حال اعتیاد من باعث این شده که دستگیر شوم و یا مشکل قانونی پیدا کنم؟ یا کاری کرده‌ام که اگر گیر می‌افتادم به خاطر آن دستگیر می‌شدم؟ آنها چه بوده‌اند؟

زندگی من با بیماری اعتیاد فعال، سراسر مشکل‌ساز شده بود و همیشه با ترس و دلهره زندگی می‌کردم، به علت لذت‌جویی، عادت‌هاي خودمحورانه و تامین خواسته‌های بیمارگونه‌ام اقدام به کارهای غیرقانونی می نمودم که چند بار دستگیر شدم یا مشکل قانونی پیدا کردم. همیشه در مسیر اعتیاد، اسیر هوای نفس خودم شده بودم. دستگیری به خاطر مواد یا مشروب، کلاه‌برداری، فریب دیگران وجعل اسناد، ماحصل زندگی با طرز فکر معتادوار برای من بود. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

https://s6.uupload.ir/files/img_20231013_224054_629_nwa.jpg

28. چه مشکلاتی در محل کار یا مدرسه به خاطر اعتیادم برایم به وجود آمده بود؟

بیماری اعتیاد از کودکی تا امروز براي من دردسرساز بوده، برای خودم، والدین و حتی اولیاي مدرسه. همیشه سعی داشتم که فراتر از قانون مدرسه و تحصیل باشم یا اینکه مقررات مدرسه را نادیده می‌گرفتم، با همکلاسی‌ها در جنگ و تضاد بودم، شیطنت‌های من همیشه برای معلم‌ها و اولیاي مدرسه مشکل ایجاد می‌کرد و در سنین بالاتر به‌خاطر اینکه نمی‌توانستم با شرایط و قانون‌هاي کار، خود را تطبیق دهم، شغلم را از دست دادم و یا کارهای زیادی را تجربه کردم ولی هر بار با شکست مواجه شدم. در محل‌کار و روابط با افراد مشکلاتی را بوجود آورده بودم. بی‌اهمیتی، بی‌تفاوتی، بدقولی، حضور نامرتب و خیلی رفتارهای دیگر برای خودم، کارفرما و ارباب‌رجوع و دیگران مشکل و تنش ایجاد نموده بود.

29. اعتیاد من باعث بروز چه مشکلاتی برای من در خانواده شده بود؟

اجبار به مصرف و رفتار اعتیادی موجب خسارت زدن من به خانواده شده بود. نظم و امنیت خانواده با بی‌مسوولیتی، بداخلاقی و دروغ‌گویی من تحت شعاع قرار گرفته بود. همچنین قسمتی از بیماری اعتیاد من به خاطر زندگی با آنها به ایشان منتقل شده بود و آنها همیشه دچار ترس و نگرانی و دلهره از جانب من و رفتارم بودند. از لحاظ عاطفی و احساس هم از بیماری من تاثیر منفی گرفته بودند و به مرور زمان خانواده نسبت به من بی‌اعتماد شده و از جانب آنها طرد شدم.

مجتبی دشتی+ مرتضی عامری

30. اعتیاد من باعث بروز چه مشکلاتی برای من دربین دوستان شده بود؟

به خاطر اعتیاد و خسارت‌هایی که به محیط و افراد پیرامون خود زدیم، بیشترِ دوستان سالم را از دست دادیم با عود بیماری یکی‌یکی دوستان از کنارمان رفتند و با شدت بیماری و به مرور زمان در انتخاب دوست اختیار از دست‌مان گرفته شد و کم‌کم با دوستان مصرف‌کننده به اجبار رابطه برقرار كرديم. ولی امروز به روابط تازه با دوستان بهبودی بر اساس منطق و احساسات مهار شده و سازنده فکر می‌کنیم. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

https://s6.uupload.ir/files/img_20231013_224106_385_a26t.jpg

31. آیا من بر روی خواسته‌ام اصرار می‌کنم؟ این اصرار و چه اثراتی روی روابط من گذاشته است؟

در بسیاری از مواقع چون درک صحیح از نیازهایم را ندارم بر روی خواسته‌هایم اصرار می‌ ورزم. خودمحوری نداشتن آگاهی کامل از مسایل موجب می‌شود از خداوند و اطرافیانم دور شوم. مواقعی این اتفاق می‌افتد که می‌خواهم چیزی را ثابت کنم. گاهی به خاطر خودمحوری زیاد فکر می‌کنم همه چیز را می‌دانم و همین موجب دلخوری در بین دوستان می‌شود و تنها می‌شوم گاهی هم شاید کاری انجام دهم که احساس گناه و خجالت به شخص مقابل دست دهد.

نیاز مقدم است و خواسته‌ي ماخر. نیاز آن چیزی است که اگر برآورده نشود با مشکل مواجه می‌شوم.

خواسته‌ها به دو بخش تقسیم می‌شود. 1ـ خواسته‌های معقول که ما را به سمت اعتماد به‌نفس و میلِ به پیشرفت هدایت می‌کند.2ـ خواسته‌های نامعقول که ما را دچار خودکم‌بینی و حس تکامل‌پرستی هدایت می‌کند.درک درست از این دو مطلب موجب می‌شود آگاهی‌ ما بالا برود.

خواسته‌ها

معقول غیرمعقول

(از روی وجدان) (از روی هوای نفس)

32. آیا نیاز دیگران را در نظر می‌گیریم؟ در نظر گرفتن نیاز دیگران چه اثری بر روی روابطم گذاشته است؟

خیر ـ زیربنای در نظر نگرفتن نیاز دیگران خودخواهی و خودمحوری من است. برای مثال هر وقت با کسی کار دارم به سراغش می‌روم و برای انجام اهداف خود با دیگران ارتباط برقرار می‌کنم، یعنی نیاز شخص مقابل را در نظر نگرفته‌ام و فقط به نیاز خود فکر کرده‌ام. در نظر نگرفتن نیاز دیگران باعث دلخوری و کدورت یا قطع رابطه می‌شود. ولی امروز با اجازه دادن به دیگران و محبت کردن به آنها روابطم را با دیگران حفظ می‌کنم. گاهی هم خواسته‌های خود را با نیاز دیگران عوض می‌کنم. زیربنای خدمت خودرهایی است. نه خودخواهی، فارغ از منیّت و از خودرهاشدن. با خدمت، خودخواه نخواهم بود. ضعف‌های اخلاقی که باعث بروز این رفتار (در نظر نگرفتن نیاز دیگران) می‌شود عبارتند از: تنبلی، بی‌ملاحظگی، خودخواهی، تصورات باطل، رنجش، ترس، غرور، لذت‌جویی.

33. آیا مسوولیت زندگی و اعمالم را می‌پذیرم؟ آیا قادر هستم که مسوولیت‌های روزمره را بدون آن که در آنها غرق ‌شوم انجام دهم؟ این مساله چگونه بر روی زندگی‌ام تاثیر گذاشته است؟

چون در انکار بیماری‌ام هستم اعمال و رفتار خود را نمی‌پذیرم. هنگامی که مسوولیتی را به عهده می‌گیرم فقط و فقط به یک نقطه از زندگی‌ام تمرکز می‌کنم و باقی مسوولیت‌ها تمام نشده یا نیمه‌کاره باقی می‌ماند، ترس، تنبلی و خودخواهی موجب بروز این رفتار در من می‌شود. برای رسیدگی به تمام مسوولیت‌های روزانه برنامه‌ریزی لازم است اما بر اساس ایمان و حضور خداوند نه بر اساس ترس مسوولیت‌های من نباید موجب شود از مسوولیت راهنما بودن، رهجو بودن، همسر و پدر بودن و ... باز بمانم. باید تعادل پیدا کنم تا بتوانم رابطه‌ها را به نحو شایسته حفظ کنم. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

مرتضی عامری

34. آیا به محض اینکه مسايل طبق نقشه پیش نمی‌رود به هم می‌ریزم؟ این مساله چگونه بر روی زندگی‌ام اثر گذاشته است؟

بله ـ هر زمانی زندگی بر وفق مراد من نباشد، مرا بهم می‌ریزد. این سوال در مورد عادت‌های خودمحورانه است. گاهي برای خود نقشه‌ای طرح می‌کنم تا کاری را با مسوولیت انجام دهم اما وقتی به آخر نمی‌رسد دچار خودکم‌بینی می‌شوم و اعتماد به نفس خود را از دست می‌دهم و به سرزنش دیگران می‌پردازم و ساعت‌ها در خود فرو می‌روم، از دیگران عیب‌جویی می‌کنم و آنها را مقصر جلوه می‌دهم، ترس تمام وجودم را به صورت فلج‌کننده‌اي فرا می‌گیرد، سعی می‌کنم نقشه‌ي دیگری طرح کنم تا نقشه‌ي اول را درست کنم، گاهی جای خدا می‌نشینم و برای دیگران نیز نقشه طرح می‌کنم و چون با خودم روبرو می‌شوم متوجه می‌شوم که خدا نیستم، مدیر خوبی نیستم،مدیریت زندگی از دستم خارج می‌شود، تمام رابطه‌هایم قطع می‌شود، منزوی و گوشه‌گیر مي‌شوم و هیچ‌کس را نمی‌توانم بپذیرم.

امروز باید با برنامه‌ریزی، مشورت و کمک از خداوند پیش بروم و اگر نقشه‌ای مطابق میلم انجام نشده، بدانم که خواست و اراده‌ي خداوند است و آن را بپذیرم تا بتوانم رابطه‌ام و زندگی‌ام را حفظ کنم.

35. آیا هر اعتراضی را توهین تلقی می‌کنم؟ این مساله چگونه بر روی زندگی‌ام تاثیر گذاشته است؟

هرگاه چنین کنم ،ترس از پذیرفته نشدن و گاهی هم با هر اعتراضی در پی کینه و رنجش به دنبال نقشه برای طرف مقابل می‌افتم که موجب دور شدن از خانواده، دوستان و اطرافیانم می‌شود. در آن مواقع تواضع و فروتنی را از دست می‌دهم و حالت تدافعی به خود می‌گیرم و در این‌حال جنگ با خود و اطرافیانم ، تعادل در روابطم را نیز از دست می‌دهم. این کار موجب می‌شود اطرافیانم هیچ‌وقت از من انتقاد نکنند و من رشد نخواهم کرد. می‌توان هر اعتراض را توهین تلقی نکرد با تواضع و فروتنی خوب گوش داد شاید در هر اعتراض پیامی وجود داشته باشد. باید پیام آن را دریافت کرد. با گرفتن ترازنامه می‌توانم به خودم کمک کنم تا با هر اعتراضی بهم نریزم و روشن‌بینانه مسوولیت اشتباهات را بپذیرم تا رشد نمایم.

نقايصی که باعث (توهین تلقی کردن هر اعتراض) می‌شود عبارتند از: ترس، عدم پذیرش خود، لجاجت، حسادت، توقع، اجبار، خودمحوری، کینه و رنجش، بی‌تفاوتی، انکار، تصورات باطل، غرور، خودخواهی تاییدطلبی، تعجیل، عدم صداقت، توجیه و بهانه، جاه‌طلبی، حق به جانبی.

36. آیا افکار بحران‌زا را حفظ می‌کنم و در برابر هر موقعیتی واكنشي از روی هراس و ترس نشان می‌دهم این مساله چگونه بر روی زندگی‌ام تاثیر گذاشته است؟

گاهی اوقات بله ـ مواقعی پیش می‌آید که از این حالت‌ها استقبال می‌کنم و طبق عادت‌هاي خودمحورانه به خود می‌گویم که حالم بد باشد بهتر است. وقتی عکس‌العمل از روی هراس و ترس باشد مطمئناً نتیجه‌ي خوبی در برنخواهد داشت. گاهی اوقات مسایل آن‌قدر هم مهم و بحرانی نیست اما من غلو می‌کنم و به خودم می‌گویم مساله‌ي بزرگی است و این افکار را حفظ می‌کنم. زیربنای این ترس است، چون در این مواقع خداوند را در نظر ندارم. بحران یعنی زیر فشار بودن مثل بحران‌های مالی، احساسی، بیماری

جسمی روحی.

طبیعت بیماری من این است که بحران‌ها را حفظ می‌کنم و زندگی‌ام به تباهی کشیده می‌شود.

راهکار: اگر به خدا توکل کنم، کارها درست خواهد شد. باید به مسایل زمان بدهم و به آنها شاخ و برگ ندهم و در برابر مسايل کوچک عکس‌العمل‌های بزرگ نشان ندهم و بدانم که حفظ افکار بحران‌زا تمام انرژی مرا می‌گیرد و منزوی می‌شوم. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

مرتضی عامری

مرتضی عامری قدم یک سئوال 17 الی 24

کارگاه بهبودی

قدم اول سئوالات هفدهم الی بیست و چهارم برگرفته از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی

مرتضی عامری+ مجتبی دشتی

17ـ چه شرایطی باعث شد قدم یک را به طور منظم کار کنم؟

شرایطی هم‌چون رسیدن به انتهای خط مصرف، ترس از لغزش، آگاهی در مورد بیماری اعتیاد، زندگی و درد و رنج‌های گذشته، عدم تعادل، آشفتگی در زندگی، پذیرش خودم به عنوان یک بیمار و هنگامی که فهمیدم مشکل من بیماری اعتیاد است نه مواد مخدر، زمانی‌که نتوانستم حقیقت بیماری‌ام را انکار کنم، پذیرفتم و تسلیم شدم. و هم‌چنین بعد از پیوستن به انجمن و پاك شدنم و قرار گرفتن در مسیر بهبودی فکر می‌کردم تمامی مشکلات حل می‌شود ولی با گذشت مدتی متوجه شدم مشکل من بیماری اعتیاد است و با یک نگاه گذرا به زندگی عضوهای قدیمی متوجه شدم آنها با انجام دقیق و منظم اصول این برنامه در زندگی‌شان تا حدودی به موفقیت دست‌یافته‌اند. پس من هم خود را ملزم به اجرای این قدم‌ها به‌خصوص قدم یک نمودم كه این قدم مهم‌ترین حايل بین من و مواد مخدر است.

18ـاولین باری که تشخیص دادم اعتیاد برای من یک مشکل شده چه زمانی بود؟آیاسعی کردهام آنرا اصلاح کنم؟ اگر آری چگونه؟ اگر نه چرا؟

زمانی که متوجه شدم اختیار مصرف مواد از دستم خارج شده، وقتی که دست به هر کاری زدم با شکست روبرو شدم، هر کاری برای رفع‌و‌رجوع آن می‌کردم بدتر می‌شد، دروغ می‌گفتم و انکار می‌کردم باز هم بدتر می‌شد. هیچ وقت امید نداشتم از این دام بیرون بیایم تمام ارتباطات من قطع شد. تنهایی گریبانم را ‌گرفت و مصرفم بیشتر ‌شد تمام نقشه‌هايم نقش بر آب ‌شد. در نتیجه دوباره احساس تنهایی ‌کردم و منزوی ‌شدم. امروز با کارکرد قدم‌ها و انتقال آنها بر مشکلاتم فائق می‌آیم و با آگاهی سعی در حل مشکل دارم. هنگامی که خود را با آدم‌های عادی مقایسه می‌کردم متوجه می شدم که اعتیاد جزيي بزرگ از مشکل من شده، دردهای خماری را به‌جان می‌خریدم و سعی می‌کردم اعتیاد را انكار کنم یا با آن کنار بیایم. در بهبودی هنگامی که فهمیدم تمام مشکلات از روی بیماری اعتیادم است نه به خاطر مصرف مواد و ، سعی کردم رفتارم را اصلاح کنم.

19ـ من دقیقاً در برابر چه چیزی عاجزم؟

انجام هر كار مثبت يا منفي كه براي من عادت شود و از جنبه افراط با او برخورد ‌کنم مرا در مقابلش عاجز نموده است. عجزیعنی ناتوانی در مقابل رفتار، واکنش، فکر و ایده‌هایی که برای افراد عادی راه‌گشاست. در کل چون تعریف جامع و کلی در مورد اعتیاد در دست نیست به تمامی سلسله عوامل محیطی، روانی و اجتماعی فردی از اعتیاد، بیماری اعتیادگویند، من در مقابل بیماری اعتیاد و حتی شناخت آن عاجز هستم. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)https://s6.uupload.ir/files/img_20230922_183152_473_vz5s.jpg

20ـ من از روی اعتیاد کارهایی کرده‌ام که هرگز امکان انجام آنها وقتی بر روی بهبودی‌ام تمرکز دارم وجود ندارد، آنها چه کارهایی است؟

تمام افکار، گفتار و کارهایی را که مرا از ارزش‌های وجودی‌ام دور کند طبق خواسته‌ي بیماری‌ام انجام داده‌ام، لحظه‌ای که روی بهبودی متمرکز هستم یا لااقل پاک هستم به صورت خودکار کارهایی را انجام نمی‌دهیم و به کسی خسارت نمی‌زنم و هر زمان که از مسیر بهبودی دور می‌شوم به آساني و بدون هیچ دغدغه و ناراحتی روحی روانی از نقص‌ها و بیماری استفاده می‌کنم. وقتی از خودم غافل شوم در اصل از زندگی معنوی فاصله می گیرم و فرصت رشد نقايص را در من مهیا می‌کند.

مرتضی عامری+ مجتبی دشتی

21. برای حفظ اعتیادم چه کارهایی انجام داده‌ام که کاملاً برخلاف اعتقاداتم و ارزش‌هایم بوده است؟

به مجموعه باورها و ارزش‌ها، اعتقاد می‌گوییم البته اگر از حد تعادل خارج نشود. که تشکیل شده از مجموعه‌ای از خوبی‌ها و بدی‌ها است. هر حرکتی که از روی اجبار انجام شود برخلاف اعتقاد و ارزش‌هاست. وقتی سعی می‌کنیم به تعادل برسیم از ارزش‌های درونی خود درست استفاده می‌کنیم، یعنی با شخصیت می‌شویم. چراکه شخصیت حالتی از انسانیت است، مشورت کردن یک قسمت از آگاهی است که مسوولیتش روشن‌کردن ذهن تاریک من است، با آگاهی و ایمان به باور می‌رسیم. من به خیلی چیزها اعتقاد داشتم ولی به خاطر عدم آگاهی و نداشتن ایمان، اعتقاداتم هم ضعیف شده بود و در نهایت موجب انکار حقایق و بها دادن به بیماری شد.

22. شخصیت من چگونه هنگامی که از روی بیماری‌ام عمل می‌کنم تغییر می‌کند (برای مثال متکبر می‌شوم ـ خودمحور می‌شوم ـ پست و فرومایه می‌شوم ـ به حدی فرمانبردار و بی‌اراده می‌شوم که دیگر نمی‌توانم از خود حمایت کنم. سوءاستفاده‌گر می‌شوم ـ مظلوم‌نمایی می‌کنم.)

هنگامی که غرور مثبت به سراغم می‌آید متکبر و خودمحور و با بی‌اراد‌گی سوءاستفاده‌گر می‌شدم، هنگامی که می‌خواهم نقايصم را پنهان کنم و هنگامی که از روی بیماری عمل می‌کنم، زمانی که بیماری‌ام را توجیه و حقایق را انکار می‌کنم، درست مثل آفتاب‌پرست رنگ عوض می‌کنم سوءاستفاده‌گر، مظلوم‌نما و تبدیل به انسانی دیگر می‌شوم. این احساس آن قدر قوی است که گاهی اوقات کارهایی برخلاف ارزش‌ها، انجام می‌دهم گاهی برای چیزی که می‌خواهم مظلوم‌نمایی می‌کنم، ترس زیربنای این رفتار است، تفاوت قايل شدن بین خودم و دیگران موجب پستی و فرومایگی می‌شود و شخصیت مرا زیر سوال می‌برد، هرگاه می‌خواهم تایید شوم مغرور می‌شوم، هر گاه با نداشته‌ها زندگی کنم بی‌اراده و سردرگم می‌شوم، هر گاه منفی‌های دیگران را می‌بینم سوءاستفاده‌گر می‌شوم و هر گاه مثبت دیگران را بزرگ جلوه می‌دهم مظلوم‌نمایی می‌کنم.

مرتضی عامری+ مجتبی دشتی

23. آیا از دیگران برای ادامه اعتیادم سوءاستفاده می‌کنم؟ چگونه؟

سوءاستفاده کردن یکی از نقص‌هایی است که در مسیر اعتیاد یاد گرفتم. گاهی برای حفظ اعتیاد و پیشبرد زندگی‌ام از این نقص‌ها استفاده می‌کردم همیشه از ناآگاهی دیگران و حق‌به‌جانبی و خودمحوری، از دیگران به عنوان پله و نردبان استفاده می‌کردم تا به خودخواهی‌هایم برسم و با در نظر نگرفتن احساسات دیگران، بهاء دادن به هوای نفس، ترس از آینده، ترس از واقعیات، باورهای غلط و الگوهای رفتاری نامناسب از دیگران سوءاستفاده می‌کردم.

24. آیا سعی کردهام قطع مصرف کنم و به این نتیجه رسیده باشم که نمیتوانم؟ آیا تا به حال به تنهایی قطع مصرف کرده ام و بعد به این نتیجه رسیده باشم که زندگی بدون موادمخدر آنقدر دردناک است که هرگز امکان پرهیز کامل از موادمخدر برایم وجود ندارد؟ این مواقع چگونه بودند؟

بيشتر معتادان تجربه ترک را به تنهایی دارند اما کمتر به گوش‌مان خورده که توانسته باشند که زمان زیادی را به‌تنهایی در ترک باقی بمانند. چون در تنهایی قادر به درک شناخت جنبه‌های دیگر بیماری اعتیاد نیستند. خلا روحانی‌شان هرگز در تنهایی پر نخواهد شد. احساسات ناشناخته در درون‌شان لبریز می‌شود، احساساتی که راه بروزش را نمی‌دانند شنونده و محرمی برای بازگویش نمی‌یابند و در نهایت به این نتیجه می‌رسند که زندگی بدون مواد دردناک است. برای تسکین دردها مسکنی را پیدا نمی‌کنند، حضور در بین هم‌مصرفی‌ها و دوستان سابق، احساس پوچی، تنهایی و انزوا و کمبودها همه و همه مسبب مصرف بود هیچ‌گاه به‌تنهایی نتوانستیم ترک کنیم و فقط مواد مصرفی یا مقدار آن را تغییر دادیم.

مرتضی عامری+ مجتبی دشتی

قسمت دوم و سوم:در پاره‌ای از اوقات هم، چون فقط تجربه‌ي مصرف مواد را در زندگی داشته‌ایم و راهی برای تسکین دردهای درونی بلد نبودیم و فکر می‌کردیم که زندگی بدون مصرف مواد نمی‌شود و مجبوریم تا آخر عمر مصرف کنیم در نتيجه در دل سیاهی، انجمن را یافتیم و توانستیم درماندگی و عجز خود را بپذیریم و زمانی که فهمیدیم در مقابل اعتیاد عاجزیم، توانستیم کمک بگیریم و پاک بمانیم. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)