مجتبی دشتی
بالهایم راهمچون سایبانی بر روی شفیره های بی پناه
می گسترانم تا آنها هم پروانه شدن را
تکرارنما یند
مجتبی دشتی

بالهایم راهمچون سایبانی بر روی شفیره های بی پناه
می گسترانم تا آنها هم پروانه شدن را
تکرارنما یند
مجتبی دشتی

«کارتن خوابی فقط بی سرپناهی نیست؛ انتهای یک زنجیره ی طولانی از طردشدگی، دیده نشده و بی صدا شدن در زخم های روانی است.»

این جمله شاید کمک کند از خودمان بپرسیم: پشت زندگی در خیابان چه گذشته ای هست؟ چه اتفاقی می افتد که یک نفر از خانواده، کار، درمان و جامعه فاصله می گیرد؟ و ما، به عنوان رسانه و شهروند، چطور می توانیم به جای قضاوت، راهی برای شنیدن و کمک کردن پیدا کنیم؟
امروز می خواهیم از زاویه ی روان شناسی تروما و آسیب های اجتماعی، درباره ی کارتن خوابی حرف بزنیم؛ نه برای اینکه به آدم ها برچسب بزنیم، بلکه برای اینکه بهتر بفهمیم چه زنجیره ای ممکن است کسی را به این نقطه برساند و چه چیزی می تواند مسیر را تغییر بدهد.
بخش اول: زخم های گذشته و روان درگیر بقا
پرسش اول
مجری:
خیلی وقت ها کارتن خوابی را فقط به اعتیاد یا فقر ربط می دهیم. اما در زندگی بعضی از این افراد، چه تجربه هایی ممکن است از کودکی یا گذشته نقش داشته باشد؟
کارشناس: مجتبی دشتی روانشناس
ممکن است بعضی افراد از کودکی با غفلت، خشونت، سوءاستفاده یا نبود مراقبت پایدار روبه رو شده باشند. مرگ یا غیبت والد، اعتیاد یا بیماری روانی در خانواده، جابه جایی های پی درپی یا بیرون ماندن از خانه هم ممکن است حس امنیت را در کودک ضعیف کند.
وقتی آدم بارها در رابطه های نزدیک طرد یا آسیب می بیند، اعتمادکردن و کمک خواستن هم می تواند سخت شود. گاهی فرد گوش به زنگ و آماده ی خطر می ماند؛ گاهی خشمگین، بی حس یا گوشه گیر می شود. رفتارهایی که از بیرون بی تفاوتی یا همکاری نکردن به نظر می آیند، ممکن است راهی برای دوام آوردن بوده باشند.
اما مهم است یک نکته را فراموش نکنیم: این ها مسیرهای احتمالی اند، نه داستان یکسان همه. نمی شود از روی وضعیت امروز کسی، درباره ی کودکی و شخصیتش حکم داد. تروما هم به تنهایی سرنوشت کسی را تعیین نمی کند. معمولا چند عامل کنار هم قرار می گیرند: آسیب پذیری، حمایت کم، یک یا چند بحران و دسترسی نداشتن به مسکن و خدمات پایدار.
پرسش دوم
مجری:
وقتی آدم به مرز بی خانمانی می رسد، چه اتفاقی برای عزت نفس و امیدش می افتد؟ آیا می شود گفت انگیزه ی زندگی کردن را از دست می دهد؟
کارشناس: مجتبی دشتی روانشناس
معمولا یک «فروپاشی واحد» اتفاق نمی افتد. و کم شدن انگیزه برای زندگی متعارف را هم نباید زود به بی ارادگی یا بی تفاوتی تعبیر کرد. ممکن است فرد هنوز برای زنده ماندن تلاش کند، اما تلاشش برای ما شکل آشنایی نداشته باشد.
وقتی بارها برای کار، مسکن یا کمک اقدام کرده و به نتیجه نرسیده، ممکن است احساس کند هیچ کاری از دستش برنمی آید. تحقیر و طرد هم می تواند عزت نفس را فرسوده کند و کمک خواستن را دردناک کند. گاهی ذهن برای تحمل فشار، احساسات را بی حس یا خاموش می کند. ضمن اینکه در شرایطی مثل گرسنگی، سرما و بی خوابی، فکر آدم بیشتر درگیر «امشب را چطور بگذرانم؟» می شود تا برنامه ریزی برای آینده.
برای همین، امید معمولا با نصیحت برنمی گردد. تجربه ی واقعی انتخاب داشتن و اثرگذاشتن بر زندگی، حتی در قدم های کوچک، می تواند مهم تر باشد. به جای اینکه بپرسیم «چرا کمک نمی گیری؟» شاید بهتر باشد بپرسیم: «الان چه چیزی می تونه امشبت رو کمی امن تر کنه؟»
پرسش سوم
مجری:
آیا می شود کارتن خوابی را نوعی فرار از واقعیت یا درد زندگی دانست؟ چرا ممکن است یک نفر در خیابان بماند و به خانه یا جامعه برنگردد؟
کارشناس: مجتبی دشتی روانشناس
بهتر است خیلی زود نگوییم که فرد «فرار کرده» یا «خیابان را انتخاب کرده». خیابان هم واقعیتی سخت و خطرناک است. گاهی فرد بین چند گزینه ی دشوار، گزینه ای را انتخاب می کند که برایش کم خطرتر یا قابل پیش بینی تر به نظر می رسد.
ممکن است خانه واقعا امن نباشد؛ مثلا خشونت، تهدید، کنترل گری یا سوءاستفاده در آن وجود داشته باشد. بعضی ها هم از خانواده یا مراکز حمایتی تجربه ی تحقیر، اجبار یا بی اعتمادی داشته اند. در چنین شرایطی «نه گفتن» یا نپذیرفتن کمک ممکن است راهی برای حفظ اختیار و شان باقی مانده باشد.
البته دلایل عملی هم هست: نداشتن مدارک و درآمد، نبود مسکن قابل دسترس، یا نگرانی از دست دادن وسایل و رابطه هایی که فرد در خیابان پیدا کرده. بنابراین به جای اینکه بپرسیم «چرا برنمی گردی؟» می توانیم بپرسیم: «اگه قرار باشه جایی امن تر پیدا کنیم، چه چیزهایی باید داشته باشه تا برات قابل قبول باشه؟»
بخش دوم: اعتیاد و چرخه ی آسیب
پرسش چهارم
مجری:
رابطه ی اعتیاد و کارتن خوابی چیه؟ آیا همیشه اعتیاد اول شروع می شود و بعد فرد بی خانمان می شود؟
کارشناس: مجتبی دشتی روانشناس
نه، رابطه همیشه یک طرفه نیست و برای همه هم یکسان پیش نمی رود. گاهی مصرف مشکل ساز پیش از بی خانمانی شروع شده و به از دست دادن شغل، درآمد، روابط یا مسکن دامن زده است. اما در بعضی مسیرها، بی خانمانی یا عوامل دیگری مثل تروما، بیماری، فقر و ازهم گسیختن حمایت اجتماعی زودتر نقش داشته اند.
زندگی در خیابان با ناامنی، بی خوابی، سرما، خشونت و فشار روانی همراه است. بعضی افراد ممکن است برای تحمل این فشارها به مواد یا الکل روی بیاورند؛ مصرفی که شاید اول نقش تسکین داشته باشد، اما به مرور سنگین تر و کنترلش دشوارتر شود.
در نهایت، این دو مسئله می توانند همدیگر را تشدید کنند: بی خانمانی فشار را بالا می برد و مصرف سنگین هم ممکن است سلامت و توان پیگیری مسکن یا خدمات را آسیب پذیرتر کند. پس بهتر است بپرسیم در زندگی همین فرد چه اتفاقی افتاده، نه اینکه برای همه یک علت واحد پیدا کنیم.
پرسش پنجم
مجری:
چرا بعضی برنامه های ترک اعتیاد کوتاه مدت برای افراد بی خانمان جواب نمی دهد؟ حلقه ی مفقوده کجاست و رویکرد کاهش آسیب چه کمکی می کند؟
کارشناس: مجتبی دشتی روانشناس
اگر درمان فقط روی قطع مصرف تمرکز کند، اما فرد همچنان جایی برای خوابیدن نداشته باشد، از خشونت و سرما در امان نباشد یا دسترسی پیوسته به خدمات نداشته باشد، ادامه دادن درمان خیلی دشوار می شود. درمان کوتاه مدت هم ممکن است تمام شود، اما بحران های زندگی فرد همچنان سر جایشان باشند.
حلقه ی مهم، پیوستگی حمایت است: سرپناه و مسکن، خدمات سلامت جسم و روان، درمان مصرف مواد و مددکاری باید تا جای ممکن به هم وصل باشند. رویکرد کاهش آسیب هم یعنی در کنار کمک به کاهش یا قطع مصرف، برای کم کردن خطرهای فوری و حفظ سلامت فرد هم تلاش کنیم؛ بدون تحقیر و بدون اینکه بگوییم تا وقتی کاملا مصرف را کنار نگذاشتی، شایسته ی کمک نیستی.
این رویکرد به معنی بی اهمیت دانستن ترک یا درمان نیست. یعنی از جایی شروع کنیم که فرد در آن قرار دارد و رابطه ی حمایتی را قطع نکنیم؛ حتی اگر مسیر درمان زمان بر باشد.
بخش سوم: نگاه جامعه و راه حل های شهری
پرسش ششم
مجری:
چرا گاهی جامعه و حتی بعضی سیاست گذاران، فرد کارتن خواب را بیشتر مجرم می بینند تا کسی که درگیر محرومیت و آسیب اجتماعی است؟ این برچسب چه اثری دارد؟
کارشناس: مجتبی دشتی روانشناس
چون چیزی که در فضای عمومی دیده می شود—خوابیدن در خیابان، درخواست کمک یا آشفتگی فرد—جلو چشم ماست؛ اما علت هایی مثل نبود مسکن امن و کمبود حمایت، کمتر دیده می شوند. گاهی هم رفتار ناآشنا را سریع به خطرناک بودن تعبیر می کنیم.
اما کارتن خوابی نه جرم است و نه به خودی خود تشخیص پزشکی. اگر فقط فرد را «بیمار» هم ببینیم، ممکن است مسئله ی مسکن، درآمد و تبعیض را به مشکل خود او تقلیل دهیم.
برچسب مجرمانه می تواند اعتماد را فرسوده کند و فرد را از خدمات دور کند. جریمه یا بازداشت هم ممکن است پیدا کردن کار و مسکن را سخت تر کند. در نتیجه، چیزی که قرار بوده نظم ایجاد کند، گاهی راه برگشت به زندگی امن را تنگ تر می کند. کمک موثر باید با کرامت و حق انتخاب همراه باشد، نه با تحقیر و تنبیه.
پرسش هفتم
مجری:
جمع آوری های قهرآمیز و شبانه چقدر مسئله را حل می کنند؟ چطور می شود فرق مدیریت یک فضای عمومی را با «پاک کردن صورت مسئله» تشخیص داد؟
کارشناس: مجتبی دشتی روانشناس
خالی شدن یک نقطه از شهر، به تنهایی یعنی حل شدن بی خانمانی نیست. اگر بعد از جمع آوری، افراد فقط به محله یا خیابان دیگری رانده شوند، چیزی عوض نشده؛ جز اینکه مسئله از جلوی چشم ما دور شده است.
اگر اقدامی به جای ارتباط و حمایت، باعث قطع شدن پیوند فرد با مددکار یا خدمات درمانی شود، یا وسایل ضروری اش را در معرض ازدست رفتن بگذارد، ممکن است وضعیت را سخت تر هم بکند. معیار موفقیت نباید فقط این باشد که «چند نفر از این محل جمع شدند»؛ باید دید چند نفر به جای امن و مناسب رسیدند و توانستند در آن بمانند.
البته اگر خطر فوری مثل آتش سوزی یا خطر سازه ای وجود داشته باشد، تخلیه ی محل ممکن است لازم شود. اما آن هم باید با اطلاع رسانی، حفظ وسایل و فراهم کردن جای امن همراه باشد. راه حل پایدار، دسترسی به مسکن، خدمات و حمایت مداوم است.
بخش چهارم: رسانه و مسئولیت شهروندان
پرسش هشتم
مجری:
ما به عنوان رسانه چطور می توانیم داستان زندگی این افراد را بگوییم، بی آنکه کرامتشان آسیب ببیند یا روایت به ترحم و کلیشه تبدیل شود؟
کارشناس: مجتبی دشتی روانشناس
اول از همه باید رضایت روشن و آگاهانه بگیریم. فرد بداند گفت وگو کجا منتشر می شود، عکس و نامش چطور استفاده می شود و آیا می تواند به بعضی سوال ها جواب ندهد یا مصاحبه را متوقف کند. غذا، کمک یا سرپناه هم نباید به گفتن داستان یا اجازه ی عکاسی گره بخورد.
جزئیات دردناک را فقط وقتی مطرح کنیم که واقعا برای فهم موضوع ضرورت دارد. لازم نیست فرد برای باورپذیرشدن، دوباره تلخ ترین تجربه های زندگی اش را تعریف کند. مهم است او را فقط در قاب رنج نشان ندهیم؛ خواسته ها، توانایی ها، رابطه ها و نگاه خودش به شرایط را هم بشنویم.
و در کنار داستان فرد، درباره ی علت های گسترده تر هم سوال کنیم: دسترسی به مسکن، خدمات، کار و حمایت اجتماعی. یک پرسش راهنما برای رسانه این است: «اگر تصویر تکان دهنده و جزئیات خصوصی را حذف کنیم، آیا هنوز گزارشی داریم که مسئله را روشن کند و از مسئولان پاسخ بخواهد؟» اگر جواب منفی است، شاید رنج فرد دارد جای اصل گزارش را می گیرد.
پرسش نهم
مجری:
شهروند عادی در برخورد با یک فرد بی خانمان چه کاری می تواند بکند؟ از بی تفاوتی تا کمک مستقیم، رفتار درست کدام است؟
کارشناس: مجتبی دشتی روانشناس
بهترین شروع، معمولا ساده است: محترمانه سلام کنیم و بپرسیم «چیزی لازم دارید؟ آب، غذا یا کمک برای پیدا کردن جای امن؟» پیشنهاد بدهیم، اما اگر پاسخ منفی بود، به انتخابش احترام بگذاریم. عکس گرفتن، لمس کردن یا بازجویی درباره ی زندگی و مصرف مواد، کمک نیست.
اگر فرد چیزی خواست، می شود همان نیاز را برآورده کرد. پول نقد هم یک انتخاب است؛ نباید از ظاهر آدم ها نتیجه بگیریم که پول را حتما صرف مواد می کنند. اگر خودمان با پول دادن راحت نیستیم، می توانیم غذا، لباس گرم یا وسیله ی بهداشتی پیشنهاد بدهیم؛ باز هم با پرسیدن، نه تحمیل.
اگر فرد بیهوش است، به سختی بیدار می شود، نفس کشیدنش دشوار است یا آسیب جدی دیده، باید کمک پزشکی فوری گرفت. در ایران می توان با ۱۱۵ تماس گرفت. برای پیگیری کمک اجتماعی هم می شود با اورژانس اجتماعی ۱۲۳ تماس گرفت؛ البته دسترسی و خدمات ممکن است بسته به شهر متفاوت باشد. اگر تماس می گیریم، نشانی دقیق و وضعیت فوری را روشن بگوییم و اگر فرد می تواند تصمیم بگیرد، خواسته و رضایتش را هم در نظر بگیریم.
جمع بندی برنامه
مجری:
شاید مهم ترین نکته ی این گفت وگو همین باشد: کارتن خوابی را نمی شود به یک انتخاب، یک بیماری یا یک علت ساده تقلیل داد. پشت هر زندگی، مسیر و نیازهای متفاوتی هست.
کمک کردن هم همیشه به معنی تصمیم گرفتن به جای فرد نیست. گاهی یعنی ببینیمش، محترمانه بپرسیم چه می خواهد، حق انتخابش را حفظ کنیم و کمک کنیم راه رسیدن به حمایت واقعی باز شود.
پس شاید به جای «چرا این آدم به جامعه برنمی گرده؟» بهتر باشد بپرسیم: «جامعه چه راه امن و قابل دسترسی ای برای برگشتن پیش پای او گذاشته؟»
صحبت با فرد خیالی چطور به ما کمک میکند؟

رواندرمانگران از روشهای مختلفی برای درمان مشکلات مراجعان استفاده میکنند. یکی از این روشهای مشهور و پرکاربرد تکنیک صندلی خالی است. این تکنیک در حوزههای مختلفی به کار میآید؛ برای مثال، اگر شما درگیر مشکلاتی باشید که در آن پای یک نفر دیگر در میان باشد، این تکنیک بسیار مفید خواهد بود. در این مقاله، درباره تکنیک صندلی خالی در روانشناسی، کاربردها، چالشها و شیوه انجام آن صحبت میکنیم.
تکنیک صندلی خالی چیست؟
تکنیک صندلی خالی نوعی روش درمانی گشتالتی است که فریتر پرلز، روانشناس مشهور آلمانی ابداعش کرد. در این روش، فرد احساسات و عواطفش را به دیگری بیان میکند؛ هرچند این دیگری غایب است و در واقع جای او روی صندلی خالی است. در این شیوه، فرد بهگونهای صحبت میکند که گویی طرف صحبتش روی صندلی و در کنارش نشسته است. از این رهگذر عواطف و احساسات خود نسبت به دیگری را بروز میدهد.
کاربردهای تکنیک صندلی خالی
۱. مشاوره فردی با زوجها
اگر شما دررابطه عاطفی خود دچار مشکلاتی باشید، بهترین روش حل آن شرکت در مشاوره زوجین است. با این حال، ممکن است شما یا شریک عاطفیتان هرکدام مشاورانی جدا داشته باشید. اگر شریکتان مایل به شرکت در مشاوره زوجین نباشد، میتوانید بهشکل فردی به مشاوره بروید و پیگیری مشکلات رابطه باشید. در هر صورت، مشاور این تکنیک را بهاحتمال زیاد به کار میبرد تا از احساسات شما نسبت به شریک زندگیتان آگاه شود.
۲. مشاوره سوگ
مشاوره سوگ کمکمان میکند با غم از دست دادن عزیزان کنار بیاییم. از آنجا که آنها دیگر حضور فیزیکی ندارند تا با ایشان تعامل کنیم، تکنیک صندلی خالی کمکمان میکند بتوانیم حرفهایمان را به آنها بزنیم. این تکنیک به فرد بازمانده کمک میکند آسانتر از مرحله سوگ عبور کند.
گاهی افراد، پس از پایان رابطه نیز دچار سوگ میگردند. در این شرایط نیز ممکن است حرفهای نزده و احساسات سرکوبشدهای داشته باشند. در چنین حالتی، ممکن است فرد دوباره بهسراغ شریک قبلیاش برود که کاری نادرست است. تکنیک صندلی خالی فرصتی را فراهم میکند تا فرد احساسات فروخفتهاش را بروز دهد و بهشیوه سالمتری از این مرحله عبور کند.
۳. کنارآمدن با تجربیات آسیبرسان گذشته
تجربیات ناخوشایندی که در گذشته تجربه کردهایم ممکن است روی زندگی ما در زمان حال تأثیر منفی بگذارد. افرادی که مسئول آن تجربیات بودند ممکن است مرده باشند یا ما دیگر به آنها دسترسی نداشته باشیم. ازاینرو ممکن است در بیان خشم یا اندوهمان نسبت به ایشان ناتوان بمانیم.
با کمک تکنیک صندلی خالی فرد میتواند در امنیت کامل، احساس خود را نسبت به مجرمی که به او حمله کرد، زورگیری که به وی تجاوز کرد یا حتی والدینی که از او سوءاستفاده میکردند بیان کند. با کمک این تکنیک فرد آنچه را در درون خود مدتها نگه داشته بود در محیطی امن بازگو میکند.
۴. برنامهریزی برای رویارویی در آینده
فرض کنید شما با فردی مشکل دارید. میدانید دیر یا زود باید با او روبهرو شوید و سنگهایتان را وابکنید. اگر استرس زیادی داشته باشید، چهبسا همه حرفتان را نزنید و این باعث بدترشدن مسئله گردد. تکنیک صندلی خالی در روانشناسی کمکتان میکند خودتان را برای این شرایط سخت آماده کنید. با این کار شما با آرامش و آمادگی ذهنی بیشتری بهسراغ حل اختلافتان میروید.
چرا رواندرمانگران از تکنیک صندلی خالی استفاده میکنند؟
حال که با فواید و کاربردهای این تکنیک آشنا شدید، وقتش رسیده بدانید چرا مشاوران از این تکنیک استفاده میکنند. توجه کنید که معمولا اجرای این روش با حضور و هدایت یک مشاور یا وان درمانگر انجام میشود. او بهعنوان شخص سوم ناظر گفتوگوی شماست.
۱. کمک به شما برای شناسایی احساسات
وقتی شروع به صحبت با صندلی میکنید، ممکن است ندانید دقیقا چه احساسی نسبت به فرد خیالی نشسته بر آن دارید. با گذشت مدتی از گفتوگو، مشاور با استفاده از اصول روانشناسی زبان بدن، حالات چهره یا زبان بدن شما و شناسایی احساسات شما از درون جملات، آنها را به شما معرفی میکند. با شناخت این عواطف اکنون میتوانید روی آنها تمرکز و آنها را بررسی کنید.
۲. دادن آزادی عمل به شما برای ابراز خودتان
شاید شما در شرایطی قرار داشته باشید که امکان آزادانه صحبتکردن ندارید؛ برای مثال، بهتازگی عزیزی را از دست دادهاید و حرفهای نگفته زیادی در قلب شما باقی مانده، اما نگرانید اگر آنها را با کسی در میان بگذارید قضاوت نابجایی نسبت به شما بروز دهد.
از سوی دیگر، گاهی افراد آمادگی شنیدن حرفهای ما را ندارند. ما را پس میزنند یا نمیتوانند با ما ابرازهمدلی کنند. با صحبتکردن با صندلی خالی، چون احساس امنیت بیشتری میکنیم، بهراحتی حرفهای نگفته را بیان میکنیم و در نتیجه بار عاطفی حرفهای نزده را از دوش خود برداریم.
۳. کمک به شما برای کسب بینش عمیقتر نسبت به رابطه
وقتی در رابطه هستید، شاید برایتان سخت باشد که بتوانید نگرشی شفاف و روشن نسبت به وضعیت آن داشته باشید؛ برای مثال، شاید برخی از ما ازصداقت در رابطه بترسیم. طرح مسائل مربوط به رابطه با صندلی خالی فرصتی فراهم میکند تا آن مسائل شناسایی شوند و بتوان برای رفع آنها کاری کرد.
از سوی دیگر، شما با استفاده از تکنیک صندلی خالی متوجه میشوید که چه احساسی نسبت به رابطهتان دارید. خوشحالید؟ یا آنکه وقتش رسیده رابطه را قطع کنید؟ با کسب نگرش عمیقتر تصمیمهای بهتری خواهید گرفت.
۴. کمک به کسب مهارتهای ارتباطی
وقتی کلمات و عواطف شما هنگام صحبت با صندلی جریان مییابند، شاید متوجه شوید که کجاها کنترل احساسات و افکار خود را از دست میدهید. تکنیک صندلی خالی کمکتان میکند مارتهای ارتباطی خودتان را اصلاح کنید و ارتقا دهید. مشاور حین گفتوگو از شما سؤالاتی میپرسد؛ مثلا از شما میخواهد حس خاصی را در قالب دقیقترین کلمات بروز دهید یا درباره حالتهای چهره شما بازخورد میدهد. بدین ترتیب، در گفتوگوهای واقعی بهتر میتوانید منظور خودتان را به دیگری بفهمانید.
تکنیک صندلی خالی چگونه اجرا میشود؟
وقتی معلوم میشود شما به این تکنیک نیاز دارید، مثلا میخواهید حرفی را به کسی بزنید اما توانایی یا امکان رودرروشدن با آن را ندارید، مشاور شما با قراردادن یک صندلی خالی در کنار یا روبهروی شما فرایند را آغاز میکند. او از شما میخواهد تصور کنید فرد موردنظر روی صندلی نشسته است.
آنچه شما باید انجام دهید این است که هرچه به ذهنتان میرسد آزادانه بیان کنید. شاید در ابتدا باز کردن سرِ صحبت کمی عجیب یا سخت به نظر برسد؛ اما بهمحض شروع بهتدریج حرفها به دنبالش خواهد آمد. مشاور شما نیز با طرح پرسش میکوشد تا رشته کلام را به دست شما بسپارد و مسیر گفتوگوی شما را هموارتر کند.
اگر هنگام گفتوگو با صندلی شما احساسات شدیدی مانند خشم زیاد، استرس یا اضطراب را تجربه کنید، ممکن است مشاور وارد بحث شود تا به شما در کنارآمدن با آن عواطف یاری کند.
چه زمانی باید از تکنیک صندلی خالی استفاده کرد؟
نیازی نیست نگران زمان اجرای این روش باشید. تشخیص این امر بر عهده مشاور یا رواندرمانگر شماست. او با مشاهده اینکه بهسختی میتوانید مسئله خودتان را بیان کنید یا در رابطه دچار مشکل ارتباطی هستید، این تکنیک را پیشنهاد میکند.
دشواریهای اجرای تکنیک صندلی خالی
با وجود همه فواید و کاربردهایی که این روش دارد اجرای آن ممکن است با دشواریهایی احتمالی مواجه شود.
شما چقدر با تکنیک صندلی خالی در روانشناسی آشنا هستید؟ تابهحال به استفاده از آن فکر کردهاید؟ اگر تجربه اجرای آن را داشتهاید، از روند اجرا و نتیجه کار برای ما بگویید. اشتراک تجربهتان میتواند برای برخی سودمند باشد.

یک نقشه راه جامع مداخله ترکیبی روان شناسی و مددکاری اجتماعی برای خانواده های درگیر اعتیاد چگونه است؟

عالی؛ در ادامه یک نقشه جامع مداخله ترکیبی روان شناسی و مددکاری اجتماعی برای خانواده های درگیر اعتیاد ارائه می دهم.
این نقشه بر اساس سه مرحله اصلی بهبودی طراحی شده است:
1.مرحله بحران و ترک (Detox & Crisis)
2.مرحله تثبیت و بازسازی (Stabilization & Recovery)
3.مرحله بازگشت به زندگی و پیشگیری از عود (Reintegration & Relapse Prevention)
مرحله ۱: بحران و ترک (در هفته های اول ترک)
ویژگی؛ بی ثباتی هیجانی، قطع مصرف، اضطراب، بی خوابی، احساس گناه و ترس.
هدف کلی؛ حفظ حیات، کاهش تنش، برقراری حمایت و ایمنی خانواده.
مداخلات روان شناختی:
الف. مشاوره فوری فردی برای همسر/ والد:
- تخلیه هیجانی و کاهش شوک روانی.
- آموزش مواجهه سالم (نه کنترل گری، نه انکار).
ب. روان درمانی حمایتی کوتاه مدت برای فرد درحال ترک؛
- تنظیم هیجان، پذیرش درمان، و کاهش اضطراب ترک.
ج. آموزش اضطراری خانواده:
- آشنایی با علائم قطع، رفتارهای خطرناک (خشونت، لغزش، افسردگی).
- آموزش نکات اساسی مراقبت خانگی.
مداخلات مددکاری اجتماعی:
الف. ارزیابی وضعیت خانواده، شناخت خطرات فوری (خشونت، بی خانمانی، بحران مالی).
ب. پیوند با خدمات درمانی و حمایتی: بیمارستان ترک، روان پزشک، اورژانس اجتماعی.
ج. حمایت مالی اولیه (در صورت نیاز): دسترسی به بیمه درمانی، کمک هزینه ترک.
د. حمایت از کودکان: بررسی اثر بحران بر کودک و درصورت لزوم ارجاع به مشاور مدرسه.
خروجی مورد انتظار: پایداری جسمی روانی فرد، کاهش آشوب خانوادگی، و ایجاد حداقل امنیت و حمایت اولیه.
مرحله ۲: تثبیت و بازسازی (در ماه های ۱ تا ۶)
ویژگی؛ فرد وارد درمان روانی شناختی پایدار می شود؛ خانواده هنوز بی اعتماد و خسته است.
هدف کلی: تقویت بنیان ارتباطی، مرزبندی سالم، و بازسازی نقش ها و اعتماد.
مداخلات روان شناختی:
الف. خانواده درمانی سیستمی:
- اصلاح روابط قدرت، نقش های نابرابر و الگوهای کنترل.
- تمرکز بر ارتباط غیرقضاوتی و حمایت همدلانه.
ب. زوج درمانی (برای همسران):
- بازسازی اعتماد، شفاف سازی تعهدات، و آموزش گفت وگوی موثر.
ج. مشاوره فردی برای اعضای آسیب پذیر (ویژه همسر یا والد):
- درمان اضطراب، فرسودگی یا کدپندی (وابستگی عاطفی ناسالم).
د. آموزش خانواده (Psychoeducation):
- شناخت علائم هشدار عود.
- آموزش مهارت های حل مسئله، کنترل خشم و ارتباط سالم.
مداخلات مددکاری اجتماعی:
الف. برنامه ریزی شغلی و اقتصادی:
- کمک به بازگشت تدریجی به اشتغال یا مهارت آموزی.
ب. پیوند با گروه های حمایتی خانواده ها (Al‑Anon / Nar‑Anon).
ج. مراقبت از سلامت روان کودکان:
- کارگاه مهارت زندگی و بیان احساسات.
د. هماهنگی بین تیم درمان (پزشک، روان درمانگر، خانواده):
- مددکار نقش تسهیلگر ارتباط و هماهنگ کننده درمان را ایفا می کند.
خروجی مورد انتظار:
اعتماد نسبی، کاهش درگیری، آغاز همکاری مشترک و احساس کنترل در خانواده.
مرحله ۳: بازگشت به زندگی و پیشگیری از عود (پس از ۶ ماه تا سال ها)
ویژگی؛ فرد بهبود یافته در حال بازگشت به نقش های اجتماعی و خانوادگی است.
هدف کلی: حفظ ثبات، جلوگیری از بازگشت، و توسعه کارکردهای سالم خانواده.
مداخلات روان شناختی:
الف. جلسات نگه دارنده (Maintenance Sessions):
- پیشگیری از عود، تقویت انگیزه، و حل مشکلات جدید.
ب. تداوم خانواده درمانی با فواصل طولانی تر:
- پایش روابط، حل اختلافات شغلی، مالی، والدگری.
ج. بازتوانی روانی اجتماعی (Rehabilitation):
- بازسازی مهارت های تصمیم گیری، استقلال فردی و تعادل هیجانی.
د. فعال سازی مجدد لذت های خانوادگی( خانواده لذت بخش، نه صرفا درمانی): سفر، اوقات مشترک سالم، تفریحات تیمی.
مداخلات مددکاری اجتماعی:
الف. پیگیری وضعیت مالی، شغلی و آموزشی خانواده.
ب. تسهیل دسترسی به حمایت های پایدار(بیمه، فرصت های شغلی).
ج. نظارت و مشاوره دوره ای خانوادگی:
- ارزیابی نشانه های برگشت (مالی، ارتباطی، رفتاری).
د. شبکه سازی اجتماعی:
- مشارکت خانواده در فعالیت های جمعی، داوطلبانه یا گروه های معنوی.
خروجی مورد انتظار:
خانواده منسجم، دارای مرز سالم، توانمند در تصمیم گیری مستقل و پشتیبان بهبودی پایدار فرد.
نقشه مداخله
مرحله تمرکز مداخلات روان شناختی تمرکز مداخلات مددکاری هدف کلان
بحران و ترک حمایت هیجانی و تنظیم احساسات ایجاد امنیت و منابع فوری توقف بحران و تثبیت اولیه
تثبیت و بازسازی بازسازی اعتماد و روابط توانمندسازی اقتصادی و شبکه حمایتی بازسازی ساختار خانواده
بازگشت و پیشگیری از عود حفظ ارتباط، پیشگیری از لغزش پشتیبانی اجتماعی و اقتصادی پایدار تداوم رشد و استقلال خانواده
کتاب گفتگو با پیشکسوتان اثری از سید حمید موسوی منتشر شد

این کتاب را تقدیم میکنم به سه نفری که در سختترین روزهای زندگی، وقتی همه خسته و ناامید از من روی برگرداندند و تنها برایم دعا کردند، مرا رها نکردند.
ماندند، صبوری کردند و تا روزی که نخستین جرقههای بهبودی در وجودم روشن شد، کنارم ایستادند.
به خواهران عزیزم، دکتر سعیده سادات موسوی و حمیده سادات موسوی؛
و به پدر معنویام، استاد مجتبی دشتی؛
که در روزهای خاموشی، امید را برایم زنده نگه داشتند.
این کتاب، تنها چند صفحه نوشته نیست؛
یادگاری است از روزهایی که ماندنِ شما، دلیلِ دوباره برخاستن من شد.
با تمام عشق، احترام و قدردانی،
تقدیم به شما سه عزیزِ ماندگار. .
بهترین روش های درمان و ترک هروئین با موفقیت بالا کدام اند؟

سوال بسیار مهمی پرسیدی، چون ترک هروئین یکی از پیچیده ترین ولی ممکن ترین درمان های اعتیاد است.
درمان موفق نیاز به ترکیب چند رویکرد دارد پزشکی، روانی، اجتماعی، و سبک زندگی .
در ادامه، به صورت علمی و مرحله به مرحله، همه بهترین روش های ترک پایدار را توضیح می دهم
۱. درمان دارویی (Medication-assisted treatment - MAT)
اهداف اصلی: کنترل علائم ترک، کاهش ولع مصرف (Craving)، بازگرداندن عملکرد طبیعی مغز، جلوگیری از عود (Relapse)
داروهای مورد تایید جهانی (و در ایران نیز در دسترس)
دارو نوع اثر توضیح
متادون (Methadone) آگونیست قوی µ-opioid دوز کنترل شده به عنوان جایگزین هروئین؛ بدون ایجاد سرخوشی ناگهانی، ولی مانع ترک شدید می شود. مصرف روزانه تحت نظارت پزشک
بوپرونورفین (Buprenorphine/Suboxone) آگونیست نسبی گیرنده µ اثر ملایم تر از متادون؛ خطر اوردوز و وابستگی کمتر؛ می تواند در منزل و با تجویز پزشک مصرف شود
نالتروکسان (Naltrexone) آنتاگونیست گیرنده µ-opioid گیرنده های اپیوئیدی را مسدود می کند؛ مصرف هروئین دیگر لذت ندارد. معمولا بعد از سم زدایی برای پیشگیری از عود استفاده می شود
کلونیدین و لوفسیدین داروی کمکی برای علائم ترک کاهش اضطراب، بی قراری، تپش قلب و علائم جسمی بدون اثر بر دوپامین
درمان دارویی باید تحت نظر پزشک متخصص اعتیاد یا روان پزشک انجام شود؛ قطع یا تغییر خودسرانه دارو خطرناک است.
۲. روان درمانی و اصلاح رفتار
داروها فقط «تعادل شیمیایی» مغز را برمی گردانند؛ اما برای درمان ریشه ای باید ذهن و الگوهای رفتاری هم تغییر کنند.
روش های موثر و تاییدشده:
- رفتاردرمانی شناختی (CBT): کمک به شناسایی افکار و موقعیت هایی که محرک مصرف اند؛ آموزش مقابله، کنترل ولع، و بازسازی ارزش های شخصی.
- مصاحبه انگیزشی (Motivational Interviewing): افزایش انگیزه درونی برای ترک، بدون اجبار یا قضاوت.
- درمان گروهی و ۱۲ قدم (NA / Narcotics Anonymous): پشتیبانی اجتماعی، اشتراک تجربه ها، پذیرش و احساس تعلق.
- درمان خانواده (Family therapy): چون رفتار و حمایت خانواده نقش کلیدی در حفظ پاکی و بازتوانی دارد.
۳. سم زدایی (Detoxification) مرحله اول درمان است. هدف آن حذف ماده از بدن و کنترل علائم شدید ترک است.
- معمولا ۵ تا ۱۰ روز طول می کشد.
- در مراکز درمانی انجام می شود.
- با داروهای ضد درد، ضد اضطراب، خواب آور، و آبرسانی.
- در موارد شدید بهتر است بستری انجام شود.
اما سم زدایی به تنهایی کافی نیست!
بدون ادامه درمان روانی و دارویی، احتمال عود بالای ۹۰٪ است.
4. توانبخشی بلندمدت (Rehabilitation & recovery)
پس از مرحله ی دارو و روان درمانی، باید مغز و بدن را به حالت طبیعی برگرداند.
عناصر اصلی این فاز: رژیم غذایی سرشار از پروتئین، امگا-۳، ویتامین B، ورزش های هوازی و مقاومتی (افزایش دوپامین طبیعی)، خواب منظم، دوری از استرس، و مدیتیشن / یوگا، یادگیری مهارت های جدید و هدف گذاری زندگی، حضور در گروه های حمایتی پس از ترک.
۵. رویکرد ترکیبی (Integrated approach) بیشترین میزان موفقیت، تحقیقات جهانی (NIH، WHO، SAMHSA) نشان داده اند، ترکیب زیر بیشترین موفقیت در ترک پایدار هروئین را دارد:
• داروهای بوپرونورفین یا متادون (۶ ماه تا چند سال با دوز کنترل شده)
• درمان شناختی–رفتاری (CBT )
• پشتیبانی اجتماعی و خانواده
• برنامه ۱۲ قدم NA
• اصلاح سبک زندگی (ورزش و تغذیه)
نرخ موفقیت ترکیبی: حدود ۶۰–۷۵٪ پاکی پایدار پس از یک سال، در صورت پیگیری منظم.
عوامل کلیدی موفقیت
- درمان طولانی تر = موفقیت بیشتر
- ارتباط با پزشک و روان درمانگر = کاهش خطر عود
- حمایت خانواده و دوستان = احساس امنیت و انگیزه
- پوشش درست دارویی = کاهش ولع
- انتخاب محیط امن (کمپ استاندارد یا کلینیک تخصصی)
آیا قارچ سیلوسایبین به مغز آسیب دائمی می زند؟

پاسخ دقیق این است شواهد قوی مثل مت آمفتامین یا الکل برای «تخریب مستقیم وسیع مغزی» وجود ندارد، اما این به معنی بی خطر بودن نیست.خطر اصلی بیشتر در این هاست:
- ایجاد یا آشکار کردن مشکلات روانی
- اختلال در قضاوت و آسیب غیرمستقیم
- تجربه های شدید روانی که اثر طولانی بگذارند
- مصرف ماده اشتباه یا آلوده
خطر بسیار مهم؛ اشتباه با قارچ سمی
یکی از بزرگ ترین خطرها این است که فرد فکر کند قارچ سیلوسایبین مصرف می کند، اما در واقع قارچ سمی باشد.
قارچ های سمی می توانند باعث: نارسایی کبد، نارسایی کلیه، تشنج، کما، مرگ شوند.
تشخیص آن ها از روی ظاهر برای افراد غیرمتخصص غیرقابل تشخیص است حالا چه کسانی در معرض خطر بیشتری هستند؟
افرادی که این شرایط را دارند بیشتر در معرض عوارض شدیدند؛ (سابقه اضطراب شدید یا حمله پانیک، سابقه روان پریشی، دوقطبی، اسکیزوفرنی، سابقه خانوادگی اختلالات شدید روانی، بیماری قلبی، مصرف همزمان الکل، محرک ها یا داروهای روان پزشکی)
علائم هشدار اورژانسی
اگر بعد از مصرف قارچ این علائم وجود داشت، باید فورا کمک پزشکی گرفته شود؛ (بیهوشی یا کاهش سطح هوشیاری، تشنج، رفتار بسیار خطرناک، استفراغ شدید و مداوم، درد شدید شکم، تنگی نفس، تب بالا، گیجی شدید یا عدم شناخت اطراف، زردی پوست یا چشم)
سئوال. قارچ مجیک ماشروم چیست؟
مجیک ماشروم (Magic Mushroom) یا قارچ جادویی، اصطلاحی است که برای گروهی از قارچ ها به کار می رود که حاوی مواد روان گردان طبیعی به نام های سیلوسایبین (Psilocybin) و سیلوسین (Psilocin) هستند.در زیر آنها را در حد آشنایی خدمتتان معرفی میکنم
۱. دسته بندی علمی
این قارچ ها برخلاف مواد مخدر سنتی (مثل تریاک یا هروئین) که مسکن و خواب آور هستند، در دسته توهم زاها (Psychedelics) قرار می گیرند. بیش از ۲۰۰ گونه قارچ در طبیعت وجود دارد که حاوی این مواد هستند.
۲. ظاهر و شناسایی
شکل ظاهری: معمولا قارچ هایی کوچک با کلاه های قهوه ای یا کرم رنگ هستند. ساقه آن ها غالبا بلند و باریک است.
ویژگی خاص (اکسیداسیون): یکی از نشانه های رایج این قارچ ها این است که وقتی ساقه یا کلاهک آن ها آسیب می بیند یا لمس می شود، به دلیل واکنش ماده سیلوسین با اکسیژن، به رنگ آبی یا سبز تیره در می آیند.
نکته حیاتی: بسیاری از قارچ های سمی و کشنده ظاهری بسیار شبیه به مجیک ماشروم دارند، به همین دلیل چیدن و مصرف قارچ از طبیعت بسیار خطرناک است.
۳. مجیک ماشروم چگونه عمل می کند؟
وقتی فرد این قارچ را مصرف می کند (به صورت خام، خشک شده، یا دم کرده)، سیلوسایبین در کبد به سیلوسین تبدیل می شود. سیلوسین وارد جریان خون شده و به مغز می رسد و به گیرنده های سروتونین متصل می شود. این فرآیند باعث می شود که ارتباطات بین بخش های مختلف مغز که در حالت عادی با هم در تماس نیستند، برقرار شود و منجر به تغییرات شدید در ادراک شود.
۴. تجربه مصرف (The Trip)
اثرات معمولا ۲۰ تا ۶۰ دقیقه بعد از مصرف شروع می شود و بین 4 تا ۶ ساعت ادامه دارد. این تجربه شامل موارد زیر است:
تغییرات بینایی: دیدن الگوهای هندسی، پررنگ تر شدن رنگ ها، و حرکت کردن اشیاء ثابت (مثلا دیوارها یا فرش).
تغییرات زمانی: فرد ممکن است احساس کند زمان متوقف شده یا بسیار کند می گذرد.
تجربیات عاطفی: احساس شادی شدید، صلح، یا برعکس، ترس و وحشت عمیق.
فروپاشی من (Ego Dissolution): فرد ممکن است مرز بین خودش و جهان اطراف را از دست بدهد.
۵. خطرات و عوارض (Bad Trip)
همه تجربه ها مثبت نیستند. در شرایط نامناسب، فرد دچار "بدتریپ" می شود که شامل موارد زیر است:
حملات پانیک (وحشت زدگی شدید)، پارانویا و شکاکیت، ترس از مرگ یا دیوانه شدن، رفتارهای خطرناک ناشی از توهم (مثلا پریدن از ارتفاع به خیال پرواز)
۶. تفاوت با سایر مواد
اعتیاد: مجیک ماشروم مانند سیگار یا مواد افیونی اعتیاد جسمی ایجاد نمی کند، اما بدن خیلی سریع نسبت به آن "تحمل" پیدا می کند (یعنی اگر فرد چند روز پشت سر هم مصرف کند، دیگر اثری نخواهد داشت).
سمیت: خود سیلوسایبین در دوزهای معمول سمیت کشنده برای اندام های بدن (مثل کبد یا قلب) ندارد، اما خطر اصلی در اشتباه گرفتن آن با قارچ های سمی و همچنین آسیب های روانی است.
۷. استفاده در تحقیقات پزشکی (دانستنی)
در سال های اخیر، دانشمندان در مراکز معتبری مانند دانشگاه جانز هاپکینز در حال مطالعه روی سیلوسایبین برای درمان افسردگی های مقاوم به درمان، اضطراب پایان زندگی (در بیماران سرطانی) و ترک اعتیاد هستند. البته این موارد در شرایط کاملا کنترل شده آزمایشگاهی و با دوزهای دقیق انجام می شود و با مصرف خیابانی متفاوت است.
مکانیزمهای دفاعی

بر اساس دیدگاه روان تحلیلی، مکانیسم های دفاعی (defense mechanisms)، واکنش های ناخودآگاه روان انسان، برای رویارویی با شرایط، خاطرات و رخدادهای ناخوشایندی است که موجب شکلگیری اضطراب و هیجانات منفی میشود. افراد در برخورد با مسائل مختلف مانند چالشهای استرس آمیز و اضطرابزا در زندگی، برای حفاظت از سلامت روان خود، از مکانیسمهای دفاعی، ناهشیارانه استفاده میکنند. بطور مثال، با دیدن یک صحنه ناخوشایند مانند تصادفات یا مرگ یک انسان یا حیوان، افراد روی خود را برمیگردانند، یا مثال ملایمتری درمانگری که قصد کنار زدن همکارش را دارد، اما او را بهترین همکار خود می داند، روان انسان هنگام وقوع رویدادهای آسیبزا و مضطرب کننده، واکنشهایی طبیعی و ناهشیار، برای حفظ سلامت روان دارد که به آنها مکانیسمهای دفاعی میگویند. مکانیزمهای دفاعی، حواس انسانها را از موضوع استرسزا برداشته و احساس امنیت روانی را افزایش میدهند.
حقیقت انسان به آنچه اظهار میدارد نیست...
بلکه حقیقت اونهفته در آن چیزی است که...
از اظهار آن عاجز است...
بنابراین اگر خواستی او را بشناسی...
نه به گفتههایش ...
بلکه به ناگفتههایش گوش کن...
"پروفسور زیگموند فروید"
گاهی وقتها احساس میکنیم آن قدر میان کشمکشهای روانی خود سردرگم و گیج شدهایم، که نه توان درست فکرکردن، نه حوصلهی ادامهی زندگی بر این منوال را داریم. تعارضات و دل نگرانیهای طولانی، نه تنها فایدهای ندارد، بلکه جسم ما را نیز خسته و بیمار میگرداند. وقتی انسان نمیتواند تعارضات روانی خود را به طور مستقیم رفع کند، بهتر است متوسل به روشهای غیر مستقیم شود؛ تا بتواند موجودیت خود را حفظ نماید. روانشناسان به این روشهای غیر مستقیم، "مکانیسمهای دفاعی " میگویند. ارزندهترین امتیاز این روشها این است که به کمک آنها ، ضمیرناآگاه انسان، حرمت ضمیر آگاه را حفظ میکند و مانع از این میشود که انسان، احساس ناچیزی و حقارت کند .
همانطورکه گفتیم، مکانیسم های دفاعی(defense mechanisms) شیوه هایی هستند که افراد به طور ناخودآگاه در برابر رویدادهای اضطراب آور به کار می برند، تا از خود در برابر آسیب های روانی و از دست دادن عزت نفس محافظت کنند. در واقع، کاربرد مکانیسم های دفاعی نشان از نوعی شیوه سازگاری است که افراد برای جلوگیری از تنزل عزتنفس و مقابله با افزایش اضطراب به آنها متوسل می شوند.

فروید اصطلاح مکانیسم های دفاعی را به تدابیر ناهشیار اطلاق می کند که آدمی برای حل و فصل هیجان های منفی به کار می برد. این تدابیر هیجان مدار(طریقه حل مشکلات و تصمیم کیری به روش غیر منطقی و بر اساس هیجانات)، موقعیت تنش زا را تغییر نمی دهند، بلکه فقط شیوه دریافت یا اندیشیدن شخص را به آن عوض می کنند. به این ترتیب در همه مکانیسم های دفاعی عنصر "خود فریبکاری" در کار است. (در واقع واکنش ناخودآگاه "خود" به عنوان قسمتی از شخصیت به منظور کاهش اضطراب از طریق تغییر در ادراک واقعیت.)
محققان دریافتهاند که سلامت روانی با چگونگی بهکارگیری مکانیسم دفاعی پذیرفتهشده ارتباط دارد. کسانی که این مکانیسمها را به کارمیبرند با اضطراب بهخوبی مﻘابله میکنند و پاسخ سازگارانه به کشمکشها می دهند. این محققان نیز دریافتهاند که آسیب شناسی
روانی با بهکارگیری مکانیسم های دفاعی ناپسند ارتباط دارد. ولی این بدان معنی نیست که این مکانیسم ها فقط در افراد نابهنجار و دچار اختلال دیده می شود، بلکه افراد سالم و بیمار برای حفظ یکپارچگی خود در مقابل حقایق ناگوار (نظیر آرزوها، خواسته، افکار و رفتار) بصورت ناخودآگاه (ناهوشیار)، با تفاوت در میزان به کارگیری، از آنها استفاده می کنند، و فقط می توان آنها را بصورت غیر مستقیم از رفتار این افراد استنباط کرد. ) فاطمه شعیبی1392 )
در اینجا لازم دیدم کمی هم در مورد مثلث کارپمن که گاهی در آن گیر میکنیم و احساسات بدی را تجربه میکنیم توضیح دهم.

مثلث کارپمن: یک مدل روانشناختی است که سه نقش اصلی در روابط بین فردی را توصیف میکند: قربانی، ناجی، و ستمگر (یا آزارگر). این مدل نشان میدهد که افراد ممکن است در این سه نقش به طور متناوب قرار گیرند و این الگو میتواند منجر به روابط ناسالم و مخرب شود. مجتبی دشتی
توضیح نقشها:
قربانی: فردی که خود را ناتوان، بیدفاع و مسئولیتناپذیر میبیند و معتقد است که دیگران یا شرایط بیرونی باعث رنج و بدبختی او شدهاند.
ناجی: فردی که احساس میکند نیاز است به دیگران کمک کند و آنها را از رنج و بدبختی نجات دهد، حتی اگر این کمک درخواستی نباشد و به ضرر خود او تمام شود.
ستمگر "آزارگر": فردی که بر دیگران تسلط دارد و آنها را آزار میدهد. این فرد ممکن است به طور مستقیم با قربانی درگیر شود یا از طریق کنترل و دستکاری دیگران، قربانی را تحت فشار قرار دهد.
ویژگیهای روابط در مثلث کارپمن:
نقشها در این مثلث میتوانند به طور مداوم تغییر کنند و افراد ممکن است در طول زمان در نقشهای مختلف قرار گیرند.
این الگو اغلب در روابط ناسالم و مخرب دیده میشود و میتواند منجر به ایجاد الگوهای رفتاری تکراری و مخرب شود.
بازیگران در این مثلث معمولاً به دنبال کنترل کردن یا کنترل شدن هستند.
افراد در این مثلث اغلب از درگیری با یکدیگر لذت میبرند و این بازی میتواند برای مدتی برای آنها جذاب باشد، اما در نهایت منجر به ناراحتی و آسیب میشود.
خروج از مثلث کارپمن:
خروج از مثلث کارپمن مستلزم آگاهی از این الگو و تغییر الگوهای رفتاری است. این امر میتواند شامل موارد زیر باشد:
افزایش آگاهی از نقشها:
افراد باید بتوانند نقشهایی را که در مثلث کارپمن بازی میکنند تشخیص دهند.
پذیرش مسئولیت:
هر فرد باید مسئولیت رفتارها و احساسات خود را بپذیرد و از انداختن تقصیر به گردن دیگران خودداری کند.
افزایش استقلال:
افراد باید به تدریج استقلال خود را افزایش دهند و از وابستگی به دیگران برای برآورده کردن نیازهای خود دست بردارند.
تعیین مرزهای سالم:
افراد باید مرزهای سالم در روابط خود ایجاد کنند و از مداخله بیش از حد در زندگی دیگران یا اجازه دادن به دیگران برای مداخله در زندگی خود خودداری کنند.

مثلث تد [1](TED)، "پویایی توانمندسازی" ، یک مدل تحلیلی است که به عنوان جایگزینی برای مثلث کارپمن (مثلث درام) ارائه شده است. در این مدل، نقشهای ناسالم مانند قربانی، ناجی و ستمگر با نقشهای سالم و سازنده جایگزین میشوند. هدف از مثلث تد، کمک به افراد برای خروج از الگوهای رفتاری منفی و حرکت به سوی آگاهی و مسئولیتپذیری است. مجتبی دشتی

نقشهای مثلث تد:
خلاق (Creator): این نقش به جای تمرکز بر مشکلات و احساس قربانی بودن، بر حل مسئله و ایجاد راه حل متمرکز است. فرد خلاق، مسئولیتپذیر است و با دیدی مثبت به مسائل نگاه میکند.
مربی (Coach): این نقش به جای ناجیگری و تلاش برای حل مشکلات دیگران، به آنها کمک میکند تا خودشان راه حل پیدا کنند. مربی، با ارائه حمایت و راهنمایی، افراد را در مسیر توانمندسازی هدایت میکند.
چالشگر (Challenger): این نقش به جای ستمگری و کنترل، به چالش کشیدن افراد برای رشد و پیشرفت آنها میپردازد. چالشگر، با ارائه بازخورد سازنده، افراد را به چالش میکشد تا از محدودیتهای خود فراتر روند.
تفاوتهای مثلث تد و مثلث کارپمن:
در مثلث کارپمن، افراد درگیر نقشهای ناسالم و تکراری میشوند که منجر به روابط سمی و مخرب میشود. در حالی که در مثلث تد، افراد با انتخاب نقشهای سالم و سازنده، روابط سالمتری را تجربه میکنند.
مثلث کارپمن بر اساس احساسات و واکنشهای آنی شکل میگیرد، در حالی که مثلث تد بر اساس آگاهی و تصمیمگیریهای آگاهانه عمل میکند.
مثلث تد به افراد کمک میکند تا از نقشهای قربانی، ناجی و ستمگر خارج شوند و به جای آن، نقشهای خلاق، مربی و چالشگر را انتخاب کنند.
هدف نهایی مثلث تد، توانمندسازی افراد و ایجاد روابط سالم و پایدار است.مجتبی دشتی

شاید پیشگفتار این کتاب از خود مطالب کتاب حائز اهمیتتر باشد و اینکه حوصله کردید و تا این قسمت با من همراه بودید سپاسگزارم. تمام موضوعاتی را که در صفحات قبل خدمت شما عزیزان عنوان کردم شاید دغدغههای ذهنی تمام سالهایی بوده است که در حوزه آسیب شناسی اجتماعی و روانشناسی شخصیت تحقیق کردهام در طی این سالها خیلی مایل بودهام که بدانم که با چه دانش و اطلاعاتی میشود درون خود را آرام کرد تمام این راهها و علومی را که در بالا بصورت مختصر در رابطه با آنها معروض داشتم، مناسب و برگزیده است برای نیل به یک آرامش درونی، اما برای من کافی نبود، شاید خوانندگان محترم این کتابچه فکر کنند مطالبی را که در بالا آوردم تجربه سالهایی هست که به نوعی آموختم و شاید خواستم با این موضوع قدرت خودم و مباحثی رو که آموختم را رخنمایی کنم اما چیزی که برای من خیلی مهم بود در تمام این علوم، و مهارت آموزیها، آرامش درونی نهفته در آنهاست که حتماً نیاز هست تکتک این موارد کانون نظر افراد باشد اما با توجه به تمام موضوعاتی که بیان شد؛ از آموزش مهارتهای زندگی، فرزندپروری اسکیماتراپی، رایحهدرمانی، پرداختن به مثلث کارپمن و تد، نظریههای رشد جنسی فروید، نظریه دهکده جهانی و رسانه مکلوهان همه و همه گواه این مسئله است که امروزه شاید نیاز باشد همه انسانها در کنار موضوعات مطروحه به ضروت شناخت مکانیزمهای دفاعی در زندگی پی برند، مکانیسمهای دفاعی یا ساز و کار دفاعی در روانشناسی، مجموعهای از واکنشهای روانی هستند، که افراد برای حفظ آرامش و رهایی از درد، رنج و ناراحتی، به شکل ناخودآگاه استفاده میکنند. مکانیزمهای دفاعی، راهی برای برقراری تعادل بین خواستههای بخشهای مختلف روان انسانها هستند. در کتاب انکار که نوشته خانم ملودی بیتی هست و بنده هم نقدی بر آن گذاشته بودم و در کتاب قبلی خودم هم اشاره کردم در این سالها با کمبود منابع و رفرنسهای معتبری در خصوص مکانیزمهای دفاعی روبهرو بودیم و شاید همه افراد به یک مکانیزم دفاعی و آن هم انکار که در جامعه بیش از حد به آن پرداخته شده توجه میکنند در صورتی که مکانیزمهای دفاعی زیادی وجود دارد که میتواند موجب همان موانع برای رسیدن به آرامش درونی انسانها را ایجاد نماید این کتابچه شاید بابی برای انتقاد همکاران و مخاطبین باشد که قطعاً نقدهای سازندهیشان موجب توسعه موضوع مطروحه خواهد شد یا موجب تشویق و ترغیبسازی آنها برای قلم زدن در این حوزه ضروری گردد و در آخر از استاد گرامی، جناب آقای دکتر حسین چناری ریاست محترم دانشکده بین المللی ابن سینای گرجستان، برای ارائه مشاورههای علمی و راهنماییهای ارزشمند در مسیر نوشتن این اثر سپاسگزارم. همچنین از دانشگاه بین المللی ابن سینای گرجستان که در مراحل چاپ و نشر، پشتیبانی شایستهای ارائه دادند، تشکرمیکنم. این کتاب همچنین مدیون دانش و تجربههای اساتید دانشگاه محترم ابن سینا است که نقش کلیدی در توسعه مطالب داشتند.