نقش خانواده درتوسعه فرهنگ سازي دربين كودكان ونوجوان (مجتبی دشتی)
رشته آسیب شناسی اجتماعی
مقدمه
يكي از شاخصهاي توسعه يافتگي جوامع، نرخ سرانه دستيابي به منابع اطلاعاتي و مطالعاتي افراد ان جامعه است. به گونهاي كه جهان امروزي را جهان اطلاعات ميخوانند و از آن به جامعه شبكه اي نيز ياد ميكنند. جامعه شبكهاي موجب از ميان رفتن فاصلههاي مكاني و زماني شده است.ويژگي بارز جامعهي شبكهاي، استفاده از اطلاعات و دستيابي به آنهاست. جست و جو ،مطالعه و پژوهش در جامعهي شبكهاي به شيوههاي مختلف (مكتوب، شفاهي ديداري- شنيداري)و به صورت تركيبي انجام ميگيرد.در قرن حاضر، با وجود گسترش رسانههاي جمعي و بهرهگيري از رايانه و اينترنت، مطالعه و كتابخواني هنوز اهميت خود را نه تنها حفظ كرده است، بلكه شاهد افزايش شمارگان كتابهاي چاپ شده، افزايش متقاضيان عضويت در كتابخانهها و پر رونق شدن بازار كتاب فروشان در سطح جهان هستيم.علل اين امر را بايد در افزايش تعداد داوطلبان ورود به دانشگاهها، علاقهمندي عموم مردم به كسب دانش و مهارتها، درك تاثير مطالعه در زندگي اجتماعي و نقش آن در گسترش روح خلاقيت، نوآوري ابتكارات جست و جو كرد. خلاصه اين كه مطالعه، موجب رشد فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي افراد ميشود.امروزه كتابخواني به عنوان يكي از منابع مهم دستيابي به اطلاعات فقط عملي فردي نيست كه به سبب علاقه و سليقه شخصي يا اشخاص بتواند استمرار يابد، بلكه ضرورتهاي اجتماعي، موقعيت تاريخي و فرهنگي جامعه، نيازهاي نظام اجتماعي، علايق و انگيزههاي فردي، امكانات و تواناييهاي نظام و در اختيار بودن كتاب، عوامل تعيين كنندهاي در كتابخواني به شمار ميروند. ترويج فرهنگ مطالعه، فقط راهي براي تامين اوقات فراغت نيست و چنين مقولهي مهمي را در بحث «سرگرميها» نبايد مورد مطالعه قرار داد، بلكه اين امر بايد پايه و بنيان استوار هر برنامهريزي اصولي، اجتماعي و توسعه ملي قلمداد شود.در جوامع سنتي و توسعه نيافته، به دليل حاكميت فرهنگ گفتاري بر نوشتاري، نرخ كتابخواني پايين بوده است. در جوامع جديد، فرهنگ نوشتاري به دليل امتيازات فراوانش، بر فرهنگ گفتاري برتري يافته است. فرهنگ گفتاري، از تعريف واقعيات و اعمالنظر انتقال دهندگان پيام مصون، نبوده است.در ضمن، در طول زمان امكان ثبت و ضبط موضوعات وجود نداشته است. در حالي كه با توسعه فرهنگ كتابت و خواندن، اين محدوديت از بين رفته و همه چيز به صورت ثبت شده قابل رجوع است. بنابراين، حركت از فرهنگ گفتاري به فرهنگ نوشتاري، يكي از دستاوردهاي كتاب و اختراع خط نوشتار بوده است.كتاب دريچهاي است به سوي جهان شگفتانگيز علم و معرفت و مطالعه راهي است بسيار ساده و عملي براي پرورش استعدادهاي خداداد انسان و آموزش علوم و فنون كه او را در مسير رشد و تكامل راهنمايي كند. اگر بتوان مطالعه را در انسان به صورت «عادت» خود را نسبت به جهان هستي رشد و تعالي بخشد. بايد توجه داشت كه تبديل اين علاقه به عادت، بايد از دوران طفوليت انسان شروع شود. يكي از عوامل برانگيزاننده در امر مطالعه، حس كنجكاوي است.اگر مطالعه براي انسان به صورت وظيفه جلوهگر شود، رغبت به مطالعه هم كمتر ميشود. در حالي كه با برانگيختن حس كنجكاوي، چه بسا شخص با حوصلهي فراوان آن را پيگيري كند و به ان اهميت دهد.عوامل مختلفي در امر كتاب و كتابخواني و توسعه فرهنگ و مطالعه، در ميان كودكان و نوجوانان ما دخيل هستند. براي اين كه بتوان راهكارهاي عملي توسعه كتابخواني در ميان كودكان و نوجونان را شناخت و به كار برد، بايستي عوامل تاثير گذار بر كتابخواني و نقش هر كدام در اين مقوله را شناخت و روشن نمود.كتابخواني برآيندي از مجموعه عوامل است. اين عوامل به طور عمده شامل خانواده فرد، مدرسه و محيط آموزشي است. براي بررسي عوامل ذكر شده، لازم است در زمان كوكي به نقش خانواده دقت كنيم. محيط خانوادگي، اولين محيط تربيتي است و ارتباط اعضاي خانواده با مقوله فرهنگ و كتاب، نقش به سزايي در نوع برخورد فرد با كتاب بازي ميكند. جامعهشناسان آموزش و پرورش، معتقدند تربيتي كه فرد در خانواده ميپذيرد، از نوع تربيت غير رسمي است كه تاثير شگرفي بر تربيت رسمي وي خواهد گذاشت. آن چه كودك در دوران قبل از مدرسه در خانواده ميآموزد، به گونهاي بر روح و روان وي نقش ميبندد كه تا آخر عمر باقي خواهد ماند و نحوه برخورد و ي را با مسائل گوناگون اجتماعي و آموزشي تحت تاثير قرار خواهد داد. اولين آشنايي كودك با كتاب، در خانواده محيط خانواده انجام ميگيرد.بايد توجه داشت كه برنامهريزي براي توسعه كتابخواني بايد از خانواده شروع شود. در عامل خانواده، عوامل فرعي زيادي تاثير گذارند كه هر يك به نحوي مقوله مطالعه را تحت تاثير قرار ميدهند. اين عوامل، شامل سطح سواد والدين، برخورد والدين و ساير اعضاي خانواده با كتابخواني، امكانات فرهنگي خانواده و شغل والدين است.عامل دوم، خود فرد است. مطالعات روانشناسي نشان ميدهد كه افراد از جهات مختلف باهم متفاوت هستند. اين تفاوتها موجب ميشوند كه نوع و ميزان مطالعه در كتابخواني در ميان آنان، متفاوت و متنوع شود؛ به ويژه اين كه جلوهي تفاوتها در دوران بلوغ، بيشتر خود را نشان خواهد داد. در عامل فرد، عوامل فرعي فراواني قابل بررسي است كه هريك به نحوي بر نوع و ميزان مطالعه وي تاثير ميگذارندن اين عوامل چهارگانه عبارتند از: جنسيت، نيازها، علايق و وقت آزاد. سومين عامل تاثيرگذار بر كتابخواني، محيط آموزشي آنان است.در اين عامل، عوامل فرعي بسياري مانند مدير مدرسه، معلمان، كتابخانه، كتابدار متخصص و فضاي عمومي، همچنين برنامههاي آموزشي مدرسه نقش دارد. به طور كلي شناخت زمينهها و عواملي كه فرهنگ مطالعه و خواندن برآيندي از آنهاست، كمك ميكند وضعيت موجود ترسيم شود و راههاي روشني پيش روي فرادستان و مسئولان كشور قرار گيرد تا بتوان راهكارهاي بهبود كتابخواني در ميان كودكان و نوجوانان را به اجرا گذاشت.وضعيت كنوني كتابخواني در ايرانيانكتابخواني از ديرباز يكي از صفات ويژگيهاي اساسي جامعه ايراني بوده است. ايرانيان از قديم تا كنون، از علاقهمندان به علم، هنر و دفاع از كتاب و كتابخواني بوده و از اين لحاظ زبانزد خاص و عام بودهاند. ايرانيان، در ساختن تمدن و فرهنگ بشري از طريق تاليف و اشاعه علوم و دانش، نقش اساسي داشتهاند. اولين نفرموده خداوند يكتا به فرستادهاش، امر به «خواندن» است. كتاب و كتابخواني در دين ما قداست دارد.تحقيقات در ايران امروز، نشان ميدهد كه محيطهاي خانوادگي، اغلب غير علمي هستند و كتاب در انها جايگاه واقعي خود را ندارد. خانواده و نوع برخورد اعضاي آن با كتاب و مقوله فرهنگ، ارتباط مستقيمي با ميزان مطالعه افراد دارد (فخرايي 1375). دانشاموزان علاقه چنداني به مطالعه ندارند و مطالعه را كمتر به عنوان يكي از مسائل اصلي خود احساس ميكنند( حري 1351).زمينههاي آموزش و پرورش معمولاً غير فعال است و به گونهاي نيست كه دانشآموز را به مطالعه تشويق كند.جامعه نيز استقبال قابل ملاحظهاي از كتابخواني ندارد و به اين مقوله مهم فرهنگي، اهميت چنداني (تحقيقات در اين زمينه، حاكي از ان است كه عوامل مختلف اجتماعي مانند رسانههاي جمعي، كتابخانههاي عمومي، فرهنگ عمومي جامعه و ... نقش بسيار مهمي در توسعه فرهنگ كتابخواني در جامعه دارند (حري 1351؛1998buskist)هزاره سوم، عصر خرد و دانايي و زمان ما، عصر ارتباطات است. وسايل ارتباطي و تكنولوژي پيشرفته ارتباطات، جهان را چنان كوچك كرده كه مك لوهان، جامعهشناس معروف، نام دهكده جهاني بر ان نهاده است. انان كه در اين دنياي پيچيده، از اطلاعات بيشتري برخوردارند و از امكانات و وسايل ارتباطي پيشرفتهتري بهره ميگيرند، در انجام وظايف خويش موفقترند. به بيان ديگر، آنان كه بيشتر اطلاع دارند و بيشتر ميدانند تواناترند (1382)آموزش عادت به مطالعه، در جريان جامعهپذيري كودكان و نوجوانان، ميتواند تاثيري قطعي روي تحولات جامعه داشته باشد و اصلاحات و نوسازي فرهنگي، اجتماعي و سياسي را به ارمغان آورد.نداشتن استراتژي درست مطالعه در بين دانشآموزان، در مطالعه كتب درسي داشته اثر منفي دارد سبب رشد معضل افت تحصيلي ميگردد و افت تحصيلي باعث از بين رفتن بودجهها و ناكام ماندن برنامههاي آموزش و پرورش ميشود. آشنا كردن كودكان و نوجوانان با مطالعه و آموزش كتابخواني، نياز واقعي عصر ماست. بايد مطالعه و كتابخواني كه ويژگي اساسي و حياتي انسان متمدن آغاز قرن بيست و يكم است، در ذهن و روح دانشآموز دميده شود تا آنان دريابند كه براي زندگي موفقيت آخرين در عاليترين پيامهاي اعتقادي، اخلاقي و فرهنگي علمي را بر عهده دارد. كاهش مطالعه، به جامعهپذير ناقص كودكان و نوجوانان ناشي از عدم مطالعه والدين و فرزندان و نداشتن درك صحيح از مسائل فرهنگي و اجتماعي و... به فاصله نسلها و مشكلات رواني و رفتاري و سرگشتگي نوجوانان ميانجامد.ضرورت ترغيب كودكان و نوجوانان به مطالعه و كتابخواني، با عوامل زير ارتباط محسوسي دارد:تنوع نيازهاي فردي و اجتماعيتراكم و تنوع محتواي دروس در شاخهها و رشتههاي مختلف تحصيليتوسعه روز افزون دانش و اطلاعاتايجاد زمينههاي مناسب براي اوقات دانشآموزان، به منظور جلوگيري از بيكاري كه عامل مهمي در شكلگيري ناهنجاريهاي اجتماعي است.تغيير نقش سازمانهاي ـآموزش و پرورش، به عنوان نهادها تامين كننده نيازهاي آموزشي و رشد ابعاد وجود آدمي.بايد در نظر داشت كه ما در عصري به سر ميبريم كه از يك سو، گسترش دانش و اطلاعات به صورت انفجاري رخ ميدهد از سوي ديگر دستيابي به اطلاعات و جريان اطلاعات و ارتباطات، مرزها و محدوديتهاي گذشته را در نور ديده است.راههاي ايجاد مهارت مطالعه د ر كودكان و نوجوانانبرخي والدين فكر ميكنند يادگيري مطالعه، از زماني آغاز ميشود ه كودك بتواند الفبا را به خاطر بسپارد و كلمات را تلفظ كند. اما واقعيت اين است ه اساس مطالعه، خيلي زودتر از اينها شكل ميگيرد. مثال وقتي به كودك لباس ميپوشانيد يا با كودك نوپا به خريد ميرويند و حرف ميزنيد، به نوعي مطالعه و خواندن را پايهريزي ميكنيد. مهمترين مسئله اين است كه آموزش مطالعه به كودكان، تبديل به كاري ميشود كه به احساس نزديكي بيشتر كودكان به والدين (يا شخص مراقبت كننده از انها9 در زندگي ميانجامد. در اين جا براي خانوادهايي كه ميخواهند به كودكانشان كمك كنند تا ارتباط بين كلمات و معاني آنها را درك كنند و به مطالعه و كتابخواني علاقهمند شوند، پيشنهادهايي شده است:در زمان نوزادي و بچههاي خيلي كوچك:الف) در مواقع مختلف، مثلاً عوض كردن پوشك، حمام كردن، غذا دادن يا بازي كردن ميتوان با او حرف زد و براي ش شعر و ترانه خواند.ب9 ميتوان كتابها و كارتهاي آموزشي عكسدار با رنگهاي روشن را به او نشان داد. يادمان باش كه بدر اين سن، كودك احتمالاً از نگاه كردن، انداختن و جوييدن كتاب بيشتر از مطالعه لذت ميبرد (بهتر است از كتابهاي پارچهاي يا پلاستيكي) استفاده شود.ج) براي افزايش دامنه لغات كودك هنگام تماشاي كتابها، ميتوان از او پرسيد: خانه اين حيوانات كجاست؟د) ميتوان كلمات روي تابلوها را در اماكن مختلف مثل پارك و باغوحش، در حين پياد روي يا ماشينسواري، به اون نشان داد.ه) در زماني كه متوجه ميشويم بچه به حروف روي اسباببازيها دقت ميكند، لازم است نام حروف را او گفت. كلمات را بلند و معني ان را برايش توضيح داد.كودكان نوپا:الف) كتاب خواندن قبل از خواب، راه خوبي براي دل كندن از بازي حركتي و جست و خيز و پذيرشت زمان استراحت و خواب است. كودكان نوپا ممكن است از ما بخواهد بارها داستان مورد علاقه شان را بخوانيم.آنها ممكن است كلمات و تصاوير راهبه هم ربط دهند. اگر ما هنگام كتاب خواندن مكث كنيم، خودشان جاي خالي كلمات را پر خواهند كرد.ب) بگذاريم كودكان همراه با مال ليست خريد بنويسند. ممكن است آنها بخواهند مرتب كردن و شمارش پولها را در دست ما ببينند و انجام ساير كارهاي خريد روزانه را تقبل كنند.ج) بهتر است براي بچهها، يادداشت و نامه به صورت نقاشي تهيه و روي يخچال چسبانده شود. ميتوان نامها و كلمهها را برايشان هجي كرد تا آرامآرام با آنها آشنا شوند.كودكان پيش دبستان:الف) كودكان بايد تشويق شوند تا كلمات نوشته شده روي برچسب كالاها و يا تابلوهاي تبليغاتي و سر در مغازهها را پس خواندن برايشان با صداي بلند تكرار كنند.در حدود 4-5 سالگي ، كودكان ممكن است شروع به پرسيدن سوال دربارهي نوشتههاي كتابها بكنند. كتابهايي كه داراي عكسهايي با زيرنويس نا اشيا باشند، كمك ميكنند تا كودك رابطهي بين كلمات و اشيا را راحتتر دريابد.دانشآموزان ابتدايي:الف) والدين بايد به مطالعه همراه كودكان همچنان ادامه دهند؛ به ويژه پيش از خواب و حتي اگر كودك خواندن را آموخته است.ب) بهتر است طبق برنامهريزي مشخص، به طور منظم آنها را به كتابخانه برد. اين كا باعث ميشود كه كتاب، بخشي از برنامه زندگي بشود. ميتوانيم به كودكان نشان دهيم كه ما نيز براي كسب اطلاعات و لذت بردن، كتاب و مجله ميخوانيم.ج) بهتر است به قصههايي كه كودكان مينويسند، همچنان كه به جوكها و چيستانهاي شان، گوش دهيم و ايشان را ترغيب كنيم كه نظريات خود را در مورد موضوعات مختلف بنويسيد.د) با كلمات بازي كنيم و جمله بسازيم 0kisource.com) مطالعه يا كتابخواني، يك رفتار فرهنگي است كه توسط فرد انجام ميشود و منظور از اين رفتار، آن است كه يك دانشآموز در طول شبانهروز، اوقاتي از وقت آزاد خود را به خواندن كتابهاي غير رسي، مجلات، روزنامهها و ساير ابزارهاي فرهنگي اختصاص ميدهد.راههاي نهادينه كردن علاقه به مطالعه در كودك و نوجوانضرورتهاي اجتماعي، موقعيت تاريخي و فرهنگي جامعه، نيازهاي نظام اجتماعي، علايق و انگيزههاي فردي، امكانات و تواناييهاي نظام، در اختيار بودن كتاب و .... همگي عوامل تعيين كنندهاي در كتابخوانياند. مطالعه و كتابخواني دو بعد دارد. در يك طرف، فرد با تمام ويژگيهاي منحصر به فردش حضور دارد كه اين ويژگيها، بر ميزان مطالعه غير درسي و كتابخواني موثر است و از طرف ديگر، عوامل بيرون از فرد مانند خانواده و محيط آموزشي، از عوامل مهم در ترويج فرهنگ مطالعه به شمار ميرود و محيط آموزشي، هدايت كنندهي جريان مطالعه در مسير مشخص آموزشي است (ميرزا محمدي 1380)در محيط آموزشي، كتابخانه آموزشگاهي مي تواند كمكم شاياني به مطالعه و كتابخواني كند:توسعه عادت به مطالعه و ايجاد لذت در دانشآموزاندر اختيار نهاد فرصتهايي براي استفاده از دانش و درك فهمحمايت از همه دانشآموزان، در يادگيري و مهارتهاي عملي براي ارزيابي و استفاده از اطلاعاتدستيابي آسان به منابع محلي، ملي و جهاني اطلاعاتسازماندهي فعاليتهاي كه ترغيب فرهنگي و آگاهي اجتماعي و حساسيت درباره كتابخواني ميانجامد.همكاري با دانشآموزان، والدين، معلمان و مديران براي تحقق اهداف ( papazoyloua 1999)اما شگردهاي عملي ترويج فرهنگ كتابخواني در بين دانشآموزان، با استفاده از نتايج آموزشگاهي و چندين طرح تحقيقاتي و پايان نامههاي مرتبط با بررسي عوامل ترغيب به مطالعه در ايران.• ارائه دروس «شيوههاي مطالعه» در سالهاي اول راهنمايي• استفاده يك روز در هفته درس انشا يا ادبيات در كتابخانه مدرسه• معرفي تعدادي كتاب غير درسي مرتبط با درس داده شده توسط معلمان در كلاس• ارائه كار پژوهشي در كلاس و مدرسه مرتبط با موضوع دروس مختلف• اهداي بن كتاب به عناوين مختلف به دانش آموز• برگزاري نمايشگاههاي كتاب، مسابقات كتابخواني• آشنا كردن والدين با فوايد مطالعه غير درسي دانشآموز• كاهش حجم محتواي كتابهاي درسي• مسئله محور كردن محتواي كتابهاي درسي• به كارگيري كتابدار متخصص در كتابخانههاي آموزشگاهي• عين ساختن محتواي كتابخانه بر مبناي نياز كودكان و نوجوانان• ساختن فضاي مناسب مطالعه در مدرسه فخانه و...• افزايش ساعات مورد استفاده دانشآموز در كتابخانههاي آموزشگاهي• ايجاد كتابخانههاي شخصي در خانواده• تلاش بيشتر رسانههاي جمعي براي ترغيب به مطالعه با طراحي برنامههاي آموزشي متعدد و مرتبطسخن پايانيمطالعه به عنوان يك مهارت اجتماعي، نردبان ترقي و تكامل هر ملت است. بين مطالعهي و رشد افراد در جوامع، رابطه تنگاتنگي وجود دارد. به بيان ديگر، تنها راه پيشرفت هر فرد و جامعهاي، ارزش قائل شدن براي كتاب و كتابخواني است. مطالعه ميتواند نقش موثري به شكل مستقيم و غير مستقيم، در كاهش اثر آقات اجتماعي مثل اعتياد داشته باشد. آموختن و يادگيري مهارتهاي مطالعه، سبب ميشود تا افراد از مطالعه لذت ببرند، اوقات فراغت خود را پر كنند و گامهاي موثري در مسير كمال بردارند كه پيامدهاي آن سلامت در رشد فرد و جامعه خواهد بود.مطالعه ثمر بخش از دو عامل متاثر است: يكي علاقه نسبت به مطالب خواندني و ديگر كاربرد ماهرانه فنون مطالعه كه سبب ميشود تا شخص به مطالعه كه سبب ميشود تا شخص به مطالعه بيشتر بپردازد. مطالعه بيشتر به بهتر شدن فنون كتابخواني منجر ميشود.كاربرد فنون بهتر مطالعه را آسانتر، سريعتر و لذتبخشتر ميسازد. در نتيجه، علاقهي خواننده نسبت به مطالعه افزايش مييابد. پس تا زماني كه فرد تمايل يا علاقه به ايجاد كاري نداشته باشد، نميتواند برانگيخته شود. علاقه به مطالعه و كتابخواني، دانش آموزان را به نوشتن و تفكر تشويق ميكند.بنابر تجربيات، كتابخانهها نيز عامل عمده اي در تشويق موفقيت آميز عادت به مطالعه هستند.يك كتابخانهي غني ميتواند وسيلهاي باشد كه شخص با آن وسيله، قدم به دنياي كتاب بگذارد و از فضاي آن بهرهگيرد. از جمله گامهاي مهم در بهرهگيري بيشتر از كتابخانههاي مدارس، برگزاري كلاسهاي آموزشي روش مطالعه و بررسي عوامل بازدارنده مطالعه است.كتابخواني، انسان را در تعيين سرنوشت خود و جامعه خويش شريك ميكند. حتي همنوع دوستي و خيرخواهي را بر ميانگيزد، قوهي ابتكار و خلاقيت، روحيه آزادي خواهي و بزرگ منشي را تقويت ميكند. كتاب، بايد به نيازي از نيازهاي دانشآموزان پاسخ دهد تا آنها به كتاب روي بياورند.كتبا ميتواند وسايل تحقيق را به دانشآموزان اهدا كند، فرهنگ و هنر را گسترش دهد و سبب ارضاي حس كنجكاوي آنها بشود انسان در ذات خود، موجودي كنجكاو است و گسترش كتابخواني ميتواند اين حس را ارضا كند. نياز به كتاب، به عنوان خوراك فكري، بايد واقعاً درك شود. كتابخواني بايد وارد برنامه زندگي دانشآموزان شود و آنها احساس كنند كه بايد برنامهاي براي اين امر، در جريان زندگي روزمره خود داشته باشند.دانشآموز براي شروع مطالعه، بايد خود را از جهت رواني آماده كند. خويشتنداري، تقويت اراده، اعتماد به نفس و تمركز حواس، مقدمات ضروري براي مطالعه و يادگيري هستند براي مطالعه بايد برنامهريزي و در آن برنامه هدف، زمان و مقدار مطالب آموختني را مشخص كرد. والدين و ساير اعضاي خانواده ميتوانند با برخوردهاي مناسب نسبت به موضوع مطالعه، در ترويج كتابخواني سهم عمدهاي داشتهباشند. مثلاً در مواقع مختلف به فرزندان كتاب هديه دهند و از ايجاد محدوديتهاي خاص، براي مطالعه غير درسي دانشآموزان بپرهيزند. وجود كتابخانههاي شخصي در خانه نيز بسيار مفيد خواهد بود.منابع و ماخذحري، عباس: جامعهشناسي مطالعه نوجوانان، پاياننامه كارشناسي ارشد، رشته كتابداري 1351.فخرايي، سيروس: بررسي روشهاي موثر در افزايش ميزان مطالعه دانشآموزان دورهي متوسطه در شهر تبريز، شوراي تحقيقات آموزش و پرورش استان آذربايجان شرقي 1375.ميرزامحمدي، محمد حسين: فرهنگ مطالعه، سخنراني ارائه شده در برنامهي درگذر لحظهها، شبكه سوم سيماي جمهوري اسلامي ايران، خرداد 1379.بررسي راهكارهاي علمي ترويج فرهنگ مطالعه و كتابخواني غير درسي در ميان دانشاموزان نظام جديد، آموزش و پرورش متوسط شهر تهران 1380
روابط تلویزیون با فرهنگ :
اتر رفتن را بوجود آورد یعنی به طرف منابع اطلاعاتی بویژه کتاب.
تلویزیون می تواند برای قشرهای اجتماعی بالاتر یک محرک باشد. گرچه ممکن است تلویزیون از نظر فرهنگی ارائه کننده یک فرهنگ پوچ، سطحی و ناقص باشد و برای شناخت فرهنگ واقعی مانع ایجاد کند یا به قولی تلویزیون " فرهنگ بازاری یا بی مصرف " ارائه دهد. فرهنگ جمعی و فرهنگ واقعی را باید از هم تفکیک کرد.عموماً معتقد هستند واتفاق نظر دارند که تلویزیون به تنهایی نمی تواند از نظر فرهنگی وسیله ای کافی به شمار آید و مثلاً نمی تواند جانشین کتاب شود. در حالی که تلویزیون نوعی محرک یا مکمل است، خود دارای محتوای واقعی فرهنگی نیست.
آثار و نقش تلویزیون :
تلویزیون انسان را افسون می کند و امکان می دهد که امور و افکار را به نحوی که هستند بشناسیم. تلویزیون پنجره کوچکی به روی مخاطب باز می کند. تلویزیون در عین حال خطا کار است،ما را از زندگی واقعی منحرف می کند. در مورد تأثیر تلویزیون نباید در سطح فردی قضاوت کرد بلکه باید به تعمق در توده وسیع مردم پرداخت.
تأثیر تلویزیون بر کودکان :
تلویزیون کودکان را از کارهای تحصیلی باز می دارد. به آنان صحنه های خشونت آمیز ارائه می کند،عواطف آنان را جریحه دار می سازد. و آنان را خیلی زود به طرف زندگی بزرگسالی سوق می دهد،و از طرفی امکان دستیابی به برخی از دانستنیها را فراهم می کند،محرک حس کنجکاوی درکودکان است.
نفوذ تلویزیون در سطوح پایین و بالای جامعه به نحو محسوسی کند بوده است.
امور جنبی ، خشونت و تلویزیون :
عمل خشونت آمیز در معنای وسیع خود به هر نوع سوء استفاده از قدرت و یا اعمال فشار اطلاق می شود. بدرفتاری،ضرب و جرح،ایجاد اجبار و وارد کردن آسیب های جسمانی است.(فحش و توهین). در برخی موارد خشونت با جنایت آمیخته است. گرچه جنایت به معنای رفتار جنایی یا عمل منحرف است اما خشونت یک نوع ایدئولوژی سیاسی است مثل جنگ.
اعمال خشونت آمیز در جوامع صنعتی و شهری متداول است و یکی از عوامل آن را تلویزیون می دانند. اولین شاهکار ادبیات ایلیاد و ادیسه (هومر) مشحون از صحنه های خشونت آمیزی است که مرتبط با فضای اجتماعی آن زمان است.
اثر پیام های تلویزیونی بر مردم :
الف – اثرات آنی و اختلالات احتمالی در زمان کوتاه،مانند : دلواپسی،بیخوابی،رضایت یا عدم رضایت و یا هر نوع ناراحتی.
کودکان بیش از بزرگسالان از دیدن اعمال خشونت آمیز منقلب می شوند و یا به وحشت می افتند. اسلحه گرم کمتر از اسلحه سرد ایجاد وحشت می کند و شمشیر کمتر از کارد موجب بروز وحشت می گردد و صحنه های مرتبط با داستانهای معمولی که قهرمانانی شناخته شده دارند،کمتر از دیگر صحنه ها دلواپسی پدید می آورد. از طرف دیگر خشونت زمانی که در عملی شبیه واقعی تجلی می کند اثرات مخرب بیشتری بر جای می گذارد.
ب – آیا این پیام ها اثرمستقیمی بر رفتار دارند و به عنوان مثال تمایل به تقلید را برمی انگیزند ؟
در این مورد داده های موجود جزئی و اندک هستند. از چند جنایت به عنوان مثال یاد می شود که توسط افرادی صورت گرفته است که آنچه را در سینما یا تلویزیون دیده اند عیناً تقلید کرده اند. برنامه های تلویزیونی راه خشونت را نشان می دهند. وسایل ارتباط جمعی به تنهایی اثراتی بر کودکان ندارند،محیط اجتماعی،مشارکت فرد در گذران اوقات فراغت و فعالیت های اجتماعی نیز در این امر تأثیر گذار است.
ج – اثر کلی مجموعه وسایل ارتباط جمعی بر حالات روانی و رفتار افراد و گروهها چیست ؟ آیا به عنوان مثال افراد با دیدن تلویزیون خشن تر از پیش می شوند ؟
بررسی های هملویت بر روی کودکان حاکی از آن است که تأثیر تلویزیون بر رفتار تهاجمی ضعیف است. دانشمندان در مورد قهرمانان داستانهای مصور نشان می دهد که این تصاویر تهاجمی،تخیلی در بین کودکان سرخورده
برمی انگیزند لیک کمتر تهاجمی واقعی از آنان منشأ می گیرد. کودکان متکی به خانواده بیش از آنهایی که به گروه همسالان تکیه دارند برنامه های خشونت آمیز را می پسندند. کودکانی که بیش از همه برنامه های خشونت آمیز را دوست دارند آنهایی هستند که علیرغم پیوند با گروه همسالان ،خانواده را همچون گروه مرجع می پذیرند. همواره چنین می پندارند که موجبات رضای خانواده خود را فراهم نمی آورند. از این رو نوعی سرخوردگی احساس می نمایند. بطور کلی توقعات خانواده بیش از گروه همسالان است و بچه هایی که خانواده گروه مرجع آنان است اغلب بیش از دیگران احساس سرخوردگی می نمایند.
مطالعات روی کجروها نشان می دهد که اینان هم در تلویزیون، هم در سینما و هم در داستانهای مصور داوطلب تماشای صحنه های خشونت آمیز هستند. تلویزیون و سینما وسیله ای جهت فرار از واقعیت است که خود اغلب با نوعی سرخوردگی پیوند دارد.
تأثیر صحنه های خشونت آمیز که توسط وسایل ارتباط جمعی پخش می شوند در رفتار تهاجمی مستقیم نیست. آنهایی که آمادگی قبلی برای رفتار خشونت آمیز دارند بیشتر به دیدن نمایش های خشونت آمیز می روند.
]وسایل ارتباط جمعی موجب ایجاد کجروی نیست و این واقعیت به ثبوت رسیده است. شخصیت کجرو از صحنه های خشونت آمیز تغذیه می نماید و از آن در جهت حل تضادهای درونیش بهره می گیرد.[
دیدگاه دیگر آن است که تأثیر صحنه های خشونت آمیز از تلویزیون، قبح عمل را کاهش می دهد، به عنوان محرک عمل می کند و حتی در کسانی که آرام و نجیب اند،اعتیاد به تماشای صحنه های حاوی خشونت به کاهش حساسیت در برابر درد دیگران و یا خشم نسبت به خشونت منجر می شود.
وسایل ارتباط جمعی همچنان که انسان کجرو پدید نمی آورند لزوماً به پیدایش انسانهای منحرف،عقده دار و شهوتران نمی انجامند. در کشورهایی که تلویزیون توسط دولت اداره می شود از این نظر (آزادی و بی بند و باری،ابتذال و...) بیشتر مورد کنترل واقع می شود و حامی خانواده است.
علامت های خاص،سانسور و ... از جمله موارد حمایتی از کودکان و خانواده است.
تأثیر برنامه های جنسی بر دو گروه مطرح است : کودکان،نوجوانان و بزرگسالان.
وسایل ارتباط جمعی بر اعصاب و روان انسان ها تأثیر می گذارند. موجبات آمادگی آنان را در انجام رفتاری کنترل نشده،غیر اجتماعی و منافی اخلاق فراهم می آورند.
دنیای کودکان :لوی و گلیک بینندگان تلویزیون را به سه گروه تقسیم می کنند :
الف – موافقین (که از قبل نظری مساعد دارند).مثل نوجوانان
ب – معترضین (که زمینه ای انتقادی دارند)
ج – معتدلین (که بین این دو گروه قرار دارند)
کودکان تا سه سالگی تماشا کنندگان پر و پا قرص تلویزیون هستند اما از سال ششم زندگی به گروه همسالان می پیوندند.
تحقیقات درقرن بیستم نشان داد که تماشای ممتد تلویزیون در کودکان 3 تا 6 ساله موجب پیدایی نیاز خاص به تصاویر ثابت را فراهم می آورد.
تماشای تلویزیون به خلاقیت و رشد کودک کمک می کند.
برنامه های آموزنده و سرگرم کننده در تلویزیون به تکمیل نتایج حاصل از مدرسه منتهی می شوند،نه آن که همچون رقیب مدرسه به کار آیند. قهرمان سازی برای کودکان در تلویزیون مانند زورو،هری پاتر،...
تحقیقات شرام، هملویت و اوپنهایم نشان داد که تأثیر تلویزیون بر کودک ناچیز است یعنی بطور متوسط هر قدر هوش کودک زیادتر باشد کمتر تلویزیون تماشا می کند. نونهالان و آنهایی که از هوش کمتری برخوردارند با داشتن تلویزیون از کامیابی تحصیلاتی نسبتاً بیشتری برخوردارند در حالی که آنانی که هوشمندترند از این نظرکمی زیان می بینند.
مالتز که می گوید جوانان بین 15 تا 20 ساله، تلویزیون را وسیله سرگرمی می دانند و باعث اتلاف وقت و اثر کمی در زندگی اجتماعی دارد.
تحقیق فورو و تلویزیون :
فورو در ژاپن تحقیقی را در مورد تماشای تلویزیون انجام داد و نشان داد که پسر بچه هایی که در منزل از تلویزیون استفاده می کنند پیشرفت بیشتری در مقایسه با دیگران داشته اند.
اثرات تلویزیون زمانی زیاد است که کودک خود را در قالب یک یا چند بازیگر ببیند.
تلویزیون تماس کودکان را با جهان بزرگترها تسریع می نماید. همچنان که قدرت سنتی بزرگتر را در برابر آنان،زمانی که با آموزش متعادل که در آن تلویزیون مقام طبیعی خود را یافته باشد همراه نیست مورد شک و تردید قرار می دهد.
زندگی خانوادگی و تلویزیون :
وسایل ارتباط جمعی فواصل را ناپدید می سازند،همچنان که جدار بین انسانها را نیز تا حدودی شفاف تر می سازند.
تأثیر وسایل ارتباط جمعی بر خانواده :
ویلیامز معتقد است عواملی ثبات خانواده را تهدید می نماید. خانواده دیگر عامل ایجاد کننده تداوم زمانی نیست. افزایش میزان طلاق ما را به سوی نظامی می کشد که در آن خانواده های تک همسر بطور متوالی در طول زمان پدید آمده جانشین یکدیگر می شوند. به قول تافلر در آینده به جای خانواده امروزی شاهد پیوندهایی صرفاً موقت خواهیم بود. گرچه ورود تلویزیون به خانه باعث شده است که گروههای کم درآمد ساعات زیادی را در خانه بگذرانند. و تحقیقات نشان داده است گروههایی که درآمد و تحصیلات بالاتری دارند و از نظر مالی در رفاه بیشتری به سر می برند در خارج از خانه ( مانند تأتر،کنفرانس،شب نشینی های بزرگ) می گذرانند.
تلویزیون به پیوند متقابل انسان ها کمک می کند. گرچه گفت و گوی بین اعضای خانواده را کاهش می دهد،اما این به سطح فرهنگ خانواده مربوط است. از مطالعات دولروئل استنباط می شود : در خانواده های مرفه تر موضوعاتی که در تلویزیون مطرح می شود بین اعضای خانواده به بحث گذاشته می شود. در صورتی که در خانوادۀ سوداگر و افراد بیکار،کمتر چنین امری تحقق می پذیرد. و در خانواده های کارمند، بحث ها منظم تر از خانواده های کارگر درمی گیرد.
تلویزیون و کاهش تعارض اجتماعی :
به نظر دکتر آی تلویزیون در خانواده های متحد وسالم،هماهنگی و وفاق را افزایش می دهد. در صورتی که در خانواده های متزلزل به پراکندگی دامن می زند. نفاق و پراکندگی مخصوصاً بر سر انتخاب برنامه درمی گیرند.
تلویزیون ساعات عادی زندگی را دگرگون می سازد. عادات جدیدی در صرف زمان ایجاد می کند لیکن اساس خانه و خانواده را متزلزل نمی سازد.
درعصرارتباطات دیوارهای خانه فرو ریختند و دیگر خانواده آن محل امن و خارج از دسترس جامعه نیست. امواج تلویزیون ،رادیو و همچنین ارتباطات مکتوب بدان سخت رسوخ نمودند.
تجمع فیزیکی خانواده و تلویزیون :
ترانزیستوری شدن وسایل ارتباط جمعی، کوچک شدن ، قابل حمل شدن و ارزان تر شدن آنان روند تطوری دیگر را بعد از تعدد برنامه ها پدید ساخت و موجب گردید که تجمع فیزیکی و فضایی اعضای خانواده جهت استفاده از آنها نیز کاهش یابد.
فرهنگ و تکوین ذهن و وسایل ارتباط جمعی :
کلود لوی اشتروس معتقد است قواعد اجتماعی مفهوم غریزه را عوض کرده است. فرهنگ آن چیزی است که محدود به فرد نمی شود و نیز تمام آن چیزهایی است که جامعه انسانی از نسلی به نسل دیگر منتقل می کند. همه آن چیزهایی است که هر فرد عضو جامعه فرا می گیرد. و تمامی آنچه در ذهن فرد رسوخ کرده است.
به قول آلبرت شوایتزر : فرهنگ عبارت از مجوعۀ تمام پیشرفت های انسان و جامعه بشریت در تمام زمینه ها و از تمام نقطه نظرهاست. چرا که همه اینها در تکوین ذهن فرد و حتی پیشرفت مشارکت دارند. هنری تری اعتقاد دارد مساعدترین و ارزنده ترین لحظه برای فرهنگ انسانی لحظه ای است که انسان در حال استراحت است و تلویزیون تماشا می کند.
لالاند به نقل از دوستان فیلسوف می گوید : دانستن شرط لازم فرهنگ است اما شرط کافی آن نیست.
تکوین ذهن و وسایل ارتباط جمعی : دراین زمینه سه نظرکلی مطرح است، شامل :
الف – صنعتی شدن
ب – عوام فریبی
ج – کاهش فعالیت های ذهنی
الف – صنعتی شدن و فرهنگ :
سود آوری کتاب پر تیراژ،چاپ روزنامه و کتاب توسط ماشین،ظهور رمان نویسان در عصر صنعتی شدن
ب – عوام فریبی :
هدف وسایل ارتباط جمعی، پوشاندن جماعت کثیری است که عملاً در یک دسته مشخص قرار نمی گیرند. ارزن برژه حتی انتقاد را به کتاب جیبی می کند. معرفی فریبنده این کتاب ها بوسیله جلدهای مصور غالباً چیز دیگری غیر از ذوق ادبی را به یاد می آورد. ظاهر براق و برانگیزاننده این کتب برای عابری تهیه شده که کم حوصله است. سطح فرهنگی او نازل است و حس کنجکاوی وی خیلی کم. خواننده ای که وقت کمی دارد و در جستجوی وسیله ای برای گذران. حتی آثار درام نویسان یونانی مثل اوری پید و سوفوکل به صورت جیبی منتشر می شود.
آدورنو معتقد بود که ارتباط جمعی رابطه میان مردم و شاهکارهای هنری خالص را به ابتذال می کشند.
ج – کاهش فعالیت های ذهنی : (خطر تقلیل فعالیت های فکری)
وسایل ارتباط جمعی
نقش فرهنگی رادیو و تلویزیون چیست ؟
تحقیقی که در این مورد شده است نشان می دهد ،پاسخگویان 95% اظهار داشتند تلویزیون سطح دانش را بالا می برد. تلویزیون،افقی به دنیا باز می کند و امکان می دهد تا انسان ها و روش های دیگر زندگی را بهتر بشناسیم.
عده ای وظیفه اصلی تلویزیون را تفریح می دانند.
دیدگاه روژه کلوس در مورد آموزش و فرهنگ :
"وقتی یک برنامه آموزشی است که به منظور هدف های تعلیماتی تهیه شده است و تعلق به مجموعه ای متجانس و تدریجی دارد. در حالی که برنامه فرهنگی این چنین هدفی ندارد و وقتی این ویژگی را پیدا می کند که وظیفه اصلی آن فقط انتقال میراث ها و یافته های فرهنگی و هنری است و یا آن که در نظر دارد هنر نوینی بوجود آورد."
تحقیقات نشان داده است کودکان باهوشتر،آنهایی هستند که وقت کمتری را صرف تماشای تلویزیون می کنند. به خصوص در میان نوجوانان 13 تا 14 ساله ای که در خانه خود تلویزیون داشتند. مطالعات نشان داده است که استفاده از وسایل ارتباطی سمعی و بصری به کودکان القا می کند که اهمیت بیشتری برای زمینه های مبتنی بر تجسم عینی قائل شوند و از اهمیت زمینه های ذهنی و انتزاعی می کاهد.
تأثیر تلویزیون بر مطالعه روزنامه :
غالباً تلویزیون را ازاین جهت محکوم کرده اند که علت اصلی بروز بحران مطبوعاتی درخیلی ازکشورهاست.اما این بحران شامل همه تماشاگران نمی شود و بستگی به شرایط دارد.
تأثیر تلویزیون بر مطالعه کتاب :
درهمه کشورها استفاده ازتلویزیون،تعداد کتب مورد مطالعه ومیزان وقتی که صرف مطالعه می شود را کاهش می دهد.بینندگان تلویزیون اظهارمی دارند از وقتی که در خانه خود تلویزیون دارند کمتر مطالعه می کنند.
تحقیقات و مطالعات برلسون در آمریکا نشان داد کودکانی که در خانه تلویزیون دارند کمتر از دیگران مطالعه می کنند. این تقلیل مطالعه روی کتب و مجلات فکاهی بوده است.
در مورد صنعتی شدن اشیا فرهنگی بین مفاهیمی چون متجانس کردن مخاطبین، جمعی شدن، گرایش به محافظه کاری و همسان سازی باید فرق قائل شد.
تأثیر ارتباط جمعی بر نوجوانان :
ارتباطات و فرهنگ رابطه مستقیمی با هم دارند. اخلاق اجتماعی جوانان حوزه ای از فرهنگ عمومی را تشکیل می دهد و شامل عقاید،ارزش ها و هنجارهای اجتماعی قشر جوان است. اخلاق اجتماعی از طریق سه مکانیزم یادگیری، فرهنگ پذیری و جامعه پذیری انتقال می یابد. امروزه چهار عامل در جامعه پذیری نقش دارد.
1 - خانواده 2- مدرسه 3 - گروه همسالان 4 - وسایل ارتباط جمعی
در زمینه تأثیر وسایل ارتباط جمعی بر مخاطبان سه دیدگاه :
1 - افراطی 2 – دیدگاه تفریطی و 3 – دیدگاه بینابین است.
از نظر دیدگاه افراطی،وسایل ارتباط جمعی قدرت مافوق تصور دارند. افکار سیاسی و فلسفی را منقلب می کنند. هدایت از راه دور،آدمک سازی،درونی کردن هنجارها،آشتی دادن انسان با جامعه و حراست از هنجارها را بر عهده دارند. اما از نظر دیدگاه تفریطی (تأثیر محدود رسانه ها و نظریه استحکام)، دوران سلطه به سر رسیده وتوده گزینشگر است،هوشمند است ومنفعل نیست.
دیدگاه بینابین، رسانه ابزار فرهنگی،اجتماعی است.
تحقیقی که توسط آقای غلامرضا خوشفر شده است نشان می دهد که بزرگسالان روزانه بطور متوسط 3 ساعت از وقت را به تماشای تلویزیون می گذرانند. یک کودک در طول 5 سال دوره ابتدایی 980 ساعت در مدرسه درس می خواند اما 1340 ساعت تلویزیون تماشا می کند.
اثرات منفی تلویزیون بر کودکان و نوجوانان :
1 – باز داشتن از کارهای تحصیلی و اختصاص وقت کودکان و نوجوانان به خود
2 – ارائه صحنه های خشونت آمیز و رواج خشونت
3 – جریحه دار کردن عواطف کودکان
4 – سوق دادن زودرس به طرف زندگی بزرگسالی
5 – خلق نیازهای کاذب
6 – رابطه با جرم و جنایت
7 – برانگیختن حالت تهاجمی
8 – محدود کردن قدرت ابتکار و خلاقیت
9 – تسخیر ذهن کودک
10 – بیگانه ساختن کودکان و نوجوانان با مطالعه
11 – بی تفاوت کردن کودکان ونوجوانان نسبت به درد و رنج های انسانی
12 – رواج رفتارهای ضد اجتماعی از طریق مشاهده و یادگیری توسط کودکان
13 – نادیده گرفتن قید و بندهای اجتماعی از طریق همانند سازی با شخصیت های نمایش هایی که در آنها شیوه های پرخاشگرانه و مهارت های خلاف کاری نشان داده می شود.
14 – ایجاد درگیری ذهنی در کودکان به علت تماشای فیلم های ویژه سنین بالاتر
15 – ایجاد ترس و کابوس های شبانه برای کودکان
16 – کاهش مدت زمان خوابیدن کودکان
17 – مسخ کودکان و فرو رفتن آنها در دنیای تخیلی و ایجاد فاصله با واقعیت ها
18 – افزایش حالت انفعالی و بی تفاوتی
19 – شستشوی مغزی
20 – تهدید سلامت جسمانی و روانی کودکان
اثرات مثبت پیام های تلویزیونی بر کودکان و نوجوانان :
1 – تحریک حس کنجکاوی
2 – افزایش دانش و اطلاعات
3 – ایجاد امکان دستیابی به دانستنی ها
4 – رفع نیازهای فراغتی
5 – هدایت و جهت دهی به اعتقادات و ارزش ها
6 – دگرگونی و تغییر آگاهی ها،نگرش ها و رفتارها
7 – اعطای قدرت تمایز گذاری بین گروههای اجتماعی
8 – افزایش عزت نفس و احترام به خود
9 – درک بهتر جهان واعطای دیدگاه مثبت نسبت به مردم سایر کشورهای جهان
10 – ایجاد فرصت شناخت واقعیت ها
11 – نفوذ و درک پیچ و خم های زندگی
زمینه فرهنگی و فرهنگ جمعی :
فرهنگ جمعی از نظر ادگار مورن مربوط به صنعتی شدن ثانوی است.
از نظر ژان کازنو فرهنگ جمعی هیأت پیچیده ای از هنجارها،سمبل ها،اساطیر و معتقدات است که وارد موجودیت فردی می شود،به غرایز ساخت می بخشد و انگیزه ها را جهت می دهد.
بین فرهنگ افراد برگزیده و فرهنگ جمعی تضاد وجود دارد. وسایل ارتباط جمعی بوجود آورنده فرهنگ جمعی و جمع هستند. وسایل ارتباط جمعی به توده مردم شکل می دهند و بالنتیجه تأثیر زیادی بر عامه مردم دارند.
سه کهکشان مورد نظر مک لوهان :
مرحله حکومت بیسوادی یا بدوی
مرحله ارتباط کتبی (کهکشان گوتنبرگ)
و مرحله وسایل ارتباطی الکترونیکی (کهکشان مارکنی).
در هر مرحله از این تحولات سه گانه به معنی حذف آن دیگری نیست. با ورود وسایل ارتباطی الکترونیکی،ارتباط مکتوب حذف نشده است و بر خلاف نظر مک لوهان از نظر عده ای از اندیشمندان وسایل ارتباط جمعی در متجانس کردن،همسان سازی و جمعی کردن خلاصه می شود.
تئوری های مک لوهان :
مک لوهان در کتاب پیام و ماساژ می گوید : در تکوین جوامع از میان وسایل ارتباطی همیشه برخی از انواع آن اهمیت بیشتر داشته اند. وسیله فی نفسه پیام است و پیام ماساژ بشمار می رود.
وسایل ارتباطی سرد و گرم از نظر مک لوهان :
به آن دسته از داستان های خنده آوری، گرم گفته می شود که مفهوم آن تماماً در داستانی که نقل می شود موجود است و به داستان هایی، سرد می گویند که مفهوم جالب آن تنها در صورتی آشکار است که تلاشی جهت درک آن از ناحیه شنونده به عمل آید. وسایل ارتباطی گرم مانند خط الفبایی ،چاپ،رادیو و سینما و وسایل ارتباطی سرد مانند گفتار،الفبای تصویری،داستانهای مصور،تصویر های متحرک،تلفن،تلویزیون.
ستاره گرایی :
ارزش گذاری عاطفی برفرد معینی ازطریق جمع ستاره گرایی نامیده می شود و این پدیده زمینه را برای جریان فرافکنی واین همانی ازطرف جمع مساعد می کند
نقش تخیلی تلویزیون :
تلویزیون وسیله مهمی برای غیر اسرارآمیز کردن خیلی از چیزهاست. تلویزیون در حقیقت تا حدودی عمل برده داری را انجام می دهد. ستارگان،گویندگان و شخصیت های تاریخی جزء عناصر زندگی روزمره مردم می گردد.
تأثیر وسایل ارتباط جمعی در دگرگونی های اجتماعی :
تحت تأثیر وسایل ارتباط جمعی،هنجارها،ارزش ها و الگوهای اجتماعی بیش از پیش به درون خانواده راه می یابند. از جانب دیگر،جوامع (ملل و تمدن ها) نیز به نوبه خود در تماس با یکدیگرند. دهقانان با پذیرش تلویزیون، رویدادها و مناظر شهر را به روستاها می کشند و از انزوای اجتماعی خود بیرون می آیند. همچنین طبقات مختلف اجتماع از آنچه در سطوح بالا و پایین می گذرد اطلاع می یابند. وسایل ارتباط جمعی جامعه جدید را به سوی تنوع و تعدد راههای زندگی سوق می دهند.
شخصیت انتقالی (دانیل لرنر) :
مطالعات لرنر در سالهای 1951 – 1950 در6 کشور خاورمیانه ایران،اردن،ترکیه،سوریه،مصر،لبنان) و نظرات مردم در مورد سینما،مطبوعات و رادیو بوده است. در ابتدا لرنر ملاحظه کرد که رادیو وسینما به جلب افراد باسواد پرداخته و از این طریق موجبات تسریع در بروز دگرگونی های اجتماعی را با ایجاد احتیاجات تازه، عقاید نو و بیداری سیاسی در این 6 کشور فراهم آورده اند. در صورت نشر وسایل ارتباط جمعی بین گروه متوسط جامعه منجر به سه عامل شهرگرایی،سوادآموزی و توسعه وسایل ارتباط جمعی می شد. تأثیر متقابل این سه عامل موجب بروز نهادهایی گردید که در نهایت به شرکت فعالانه مردم در زندگی سیاسی انجامید. انسانی که در جامعه در حال توسعه شخصاً تحول می پذیرد و با اتکا به شخصیت خاص خود جامعه را به حرکت
وامی دارد،دارای توانایی خاص در همدلی است.
به قول موکرپ فرد به جای دیدن خویشتن دیگری را می بیند و این همان فرافکنی و این همانی است. بر اساس فرضیه لرنر توانایی هر انسان در جای خود به جای دیگری قرار دادن صرفاً در جوامعی رخ می نماید که مشارکت انسان ها در زندگی اجتماعی قابل توجه است.
لرنر معتقد بود بین استفاده از وسایل ارتباط جمعی و شهرنشینی،رشد اقتصادی و شرکت در زندگی سیاسی (رأی دادن و یا تقبل مسئولیت اجتماعی) رابطه وجود دارد. میزان سواد با میزان شهر نشینی،تعداد رأی دهندگان با نسبت استفاده کنندگان از وسایل ارتاط جمعی (رادیو و روزنامه) همبستگی نشان می دهد.
لرنر افراد جوامع در حال رشد را با توجه به درجات گوناگون شهرنشینی به سه دسته تقسیم کرده است :
1 – شخصیت سنتی و ماقبل توسعه،نه صاحب سواد و برخوردار از وسایل ارتباط جمعی
2 – شخصیت انتقالی (سواد،شهرنشینی،دسترسی به وسایل ارتباط جمعی و همدردی)
3 – شخصیت جدید که در جوامع غربی وجود دارد.
لرنر به افراد بر حسب خواندن روزنامه و گوش دادن به رادیو نمره داده است : نمره کشورها
ترکیه 35،لبنان 29،مصر 22،سوریه 23،اردن 29،ایران 13 ،است.
تأثیر وسایل ارتباط جمعی در جهان سوم :
نظام ارتباطی دارای دو بعد سازمان یافته و مدرن و نظام سنتی است. سه نوع محتوای وسایل ارتباط جمعی از نظر آیزنشتاد عبارتند از : شناخت عمومی (اخبار)،فنی (آموزش و ارائه اطلاعات) و انسانی(در جهت حفظ هنجارهای اجتماعی).
ویلبر شرام به مطالعه وسایل ارتباط جمعی در جهان سوم پرداخته است. به قول شرام توسعه اقتصادی جز در سایه تحقق توسعه اجتماعی میسر نیست و توسعه اجتماعی مستلزم بسط آموزش و اطلاعات است. بنابراین وسایل ارتباط جمعی تأثیری قطعی بر توسعه فرهنگی و از خلال آن توسعه اقتصادی دارند. به قول مک کلند نقش بعضی از حالات روانی (تمایل به داشتن نیاز هر چه بیشتر) در توسعه را نمی توان نادیده گرفت. در مورد تأثیروسایل ارتباط جمعی در کشورهای در حال توسعه باید تأثیر آن را با توجه به شرایط فرهنگ ملی بررسی کرد. وسایل ارتباط جمعی جامعه شهری را بیش از روستاها متأثر می سازد.
تأثیر وسایل ارتباط جمعی :
همبستگی خاصی بین توسعه اقتصادی و اجتماعی و میزان استفاده از وسایل ارتباط جمعی وجود دارد. نتایج مطالعات نشان داده است که وسایل ارتباط جمعی در دراز مدت در افزایش خشونت و تقلیل میزان مطالعه و فرهنگ سازی نقش دارد و تأثیرات روانی روی جامعه می گذارد. نظام قشربندی را تغییر می دهد. سلسله مراتب اجتماعی را واژگون می سازد. وسایل ارتباط جمعی ستاره گرایی را رواج می دهند. ستاره شدن و حرفه ای شدن قهرمانان ویژگی عصر جدید است. تحقیق نشان داد در سال 1969 دانشجویان دانشکده علوم "واریته " در فرانسه نام و شرح حال قهرمانان ورزشی و ستارگان سینما را بهتر از دانشمندان می شناسند. از 147 نفر مورد پرسش، 107 نفرشان نام مخترع پنی سیلین (فلمینگ) را نمی دانستند اما فقط 39 نفر از نام حقیقی جانی هالیدی بی خبر بودند.
نظر سی رایت میلز در مورد قدرت و رسانه :
وی در مورد برجستگان سیاسی درآمریکا نشان داده است که صاحبان اصلی قدرت های اقتصادی، نظامی، سیاسی، صفوف مقدم جبهه های سیاسی را رها
می سازند،مردم را در اختیار بازیگران مشهور قرار می دهند و گویی درصدد آن هستند که پرده ای بیاویزند تا در پس آن سلطه آنان کمتر به چشم آید.
قشربندی اجتماعی و وسایل ارتباط جمعی :
قشربندی اجتماعی در هر جامعه و در هر زمان یکی از ضرورت های حیات اجتماعی است. آنچنان که می توان گفت از آغاز تشکیل جوامع انسانی تاکنون هیچ جامعه بدون قشربندی اجتماعی نبوده است. پیدایی وسایل ارتباط جمعی موجبات دگرگونی وسیعی را در قشربندی اجتماعی و هم شرایط ارتقا و احراز موقعیت های برتر اجتماعی فراهم ساخته است. با استفاده از وسایل ارتباط جمعی ستاره های ورزش، آواز، تأتر و سینما با سرعتی بی سابقه در تاریخ بشر ارتقا
می یابند. این وسایل به آنان راه کوتاه صعود به اوج هرم اجتماعی را تفویض نموده است. قدرت و ثروت و اعتبار نتیجه تبلیغات وسایل ارتباط جمعی برای هنرمندان و ستاره هاست.
مچبیدشتی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۸ ساعت 1:1 توسط کمپیتال
|
مجتبی دشتی 1350تهران دانش آموخته روابط عمومی و کارشناس حرفه ای آسیب شناسی اجتماعی شاخه اعتیاد، پژوهشگر، محقق و نویسنده بیش از صدمقاله ودهها عنوان کتاب مختلف در زمینه الکلیسم و عوارض ناشی از مصرف الکل و مخدر و گردآوری کلمات قصاربزرگان وخود و دعاهای ساده و همچنین در زمینه مدیتیشن مطالبی به رشته تحریر درآورده اند کتاب های منتشر شده 1-تابه کی درپیله بیهودگی درخود تنیدن(که در جشنواره هشتمین آثار برتر مکتوب در زمینه مواد مخدر نهاد ریاست جمهوری شرکت نموده) 2-چندنکته ناب انتشارات زهره وند3-گوهرحجاب 4-نگاهی اجمالی بریارانه 5-تشریح سئوالات جهانی 6-سنت ها 7- پیامک بهبودی 8- سخن عشق 9- سرگذشت افراد 10- کارگاه بهبودی 11- اعتیاد و انواع موادمخدر 12- شش راه ساده برای قطع نیکوتین و چند عنوان دیگر در دست چاپ 1- فصل اول آگاهی2-فصل دوم آگاهی 3- فصل سوم آگاهی 4- فصل چهارم آگاهی5- مجموعه شعر با عنوان قرارمون توآسمون..