خويشتن پذيري در مفهوم انجمني يعني به جاي فراراز مشكلات و يا سر كوب كردن احساساتي مانند غم، حقارت،شكست،... صادقانه با آنها روبرو شدن و چگونگي بر خورد و ابراز آنها در موقعيت ها و شرايط متفاوت

پذيرش به اين معني نيست چيزهايي از درون زخمها،رنجشها،عقده ها.... كه ما را اذيت مي كنند را نخواهيم تغيير دهيم بلكه روشي است كه با كار كرد قدمها ازاين دردها شفا و بهبودي پيدا كنيم

درست است كه خويشتن پذيري ما را بسوي لمس و پذيرش احساسات سوق مي دهد اما به اين معني نيست كه اجازه دهيم احساسات ما را كنترل كنند و به ما سمت و سو بدهند بر ماحكمراني كنند و تفكر منطقي ما را ناتوان كنند

دو مفهوم درباره "من" وجود دارد. يك "من" موجود است يا "من" ادراك شده و يك "من" ايده آل. چيزي كه هستم و چيزي كه دوست دارم بشوم. از آنجا كه فاصله خود را با خوب بودن یا ایده­آل ذهنی­ بسيار مي بينم، غرور را پيدا مي كنم.به اين معنا كه خود را آن چنان باد مي كنم تا بتوانم نشان دهم از ديگران برترم. بنابراين مفهوم غرور از آن انسان حقيري است كه چون از حقارت خود سخت رنج مي برد، راه يا راه هايي ذهني پیدا کرده است تا خودش را از ديگران بزرگتر و مهمتر نشان دهد.

اين نكته اهميت داره كه يك انسان سالم خودش را در همان قدي مي بيند كه هست. مثلا اگرقدش يك مترو نيم است قد خودش را يك مترو نيم مي بيند.

انسان آسيب ديده و از پا درآمده خودش را موجود ناتوانی مي بيند. فرض كنيد وقتی می بیند ده سانتيمتر كوچكتر از ديگران است، روي زمين می­افتد و زير دست و پا له مي شود. بنابراين برخي همان زير دست و پا مي مانند و به همين جهت است به چاپلوسي و تملق به پابوسي مي پردازند. چون چاره اي غير از اين ندارند.

براي همين است كه من بايد از طريق التماس و رشوه دادن (مهماني دادن، خرج كردن، وعده دادن ،تعريف و تمجيد از شما) خودم را خوب نشان دهم. در حالي كه خوب نيستم ، ضعيفم، بدبختم ، له ومچاله ام آن پايين افتاده ام.

به همين دليل است كه ما كساني را مي بينيم كه تمام كارشان كلفتي ونوكري، حقارت و بندگي است و اصولاً خودشان را حقير و ناچيز مي بينند.

يك عده اي اين گونه نمي توانند زندگي كنند. نمي خواهند زير دست و پا له شوند. نمي خواهند رويشان پا بگذارند و متوجه مي شوند كه تلمبه هايي است كه مي توانند وجود خودشان را باد و خودشان را بزرگ كنند. مي دانند كه توان اين را دارند كه خودشان را حتي دو برابر آدم­هاي ديگر جلوه دهند. بنابراين در ذهن خود تبدیل می­شوند به فردی سه متري و حالا به عنوان يك آدم سه متري به آدم­هاي يك متر و نيمي نگاه مي كنند.

مثل كساني كه در سيرك چوب­هايي زير پاهايشان مي گذارند و با آنها راه مي روند و فكر مي كنند كه از ديگران بالاتر هستند. از نظر ذهني هم بعضي­ها همين طور هستند. درس مي خوانند كه بگويند ما از شما برتريم، آگاه­تر یا داناتريم. به گونه اي با خدا و با موجودات ديگر در ارتباط هستيم. توانايي هايي داريم.

تمام اينها تحليل نهايي موجود باد كرده اي است كه قصد دارد احساس برتري كند و از اين طريق مي خواهد امنيت خاطر داشته باشد. فكر مي كند از اين طريق ديگر كسي پا رويش نمي گذارد.

غرور در تحليل نهايي، فاصله اي است كه بين خود واقعي با خود ايده آلي يا تخيلي يا تصوري است. هر چه اين وجود كوچكتر باشد و آن تصوير و تصور بزرگتر، غرور بيشتر است.

هر چقدر بين مني كه درك شده با مني كه دوست دارم بشوم فاصله زياد شود، خويشتن پذيري كم است.

من دوست داشتم مثلاً اين تحصيلات را داشتم. دوست داشتم قدم بلند بود. دوست داشتم چهره­ام زيبا بود. دوست داشتم در خانواده بزرگ می­شدم. دوست داشتم فلان موقعيت را داشتم و ...

اينها در واقع "من" ايده آل است. همان­طور که گفتم، اگر فاصله "من" ایده­آل با واقعیت زیاد شود، خويشتن پذيري كم می­شود. يعني از خودم راضي نيستم. برعکس، هر اندازه این فاصله کمتر باشد من از خودم رضایت بیشتری خواهم داشت.

همه دغدغه برای راهنمایان این است که بتوانيم يك "من" ايده آل واقعي از معتادان ترسیم کنند. يعني "من" واقعي را به "من" ايده­آل شان نزديك كنيم. يعني ما بايد تلاش كنيم از "من" موجودمان به سمت "من" ايده آل برويم و به همان نسبت نیز قبای "من" ايده آل را بياوريم برای تن "­­من" واقعی اندازه کنیم.

من با قد مشخصی به دنيا آمده­ام و نمی­توانم انتظار داشته باشم با یک قد متوسط در ورزش بسكتبال به شهرت برسم. برای این موضوع کاری نمی­توان کرد، ولي در رابطه با بعضي از موارد اجتناب پذير می­توان تغییراتی به وجود آورد.

به عبارت ديگر، در ساخت "من" ايده آل راهنما در جلسات نقش مهمي دارد. دوستان بهبودي نیز بسیار موثرند در اینکه به تازه واردها بیاموزند که از اين حالت ايده­آل بیرون بيايند و واقع بينانه زندگي كنند. اين موضوع اهمیت بسيار زیادی دارد.